تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 826

مساهمون:

ص٨٢٦
كه دانستم تو رسول خدائى و به دست آن حضرت مسلمان شد و پسرش نيز مسلمان گشت و هر دو تن رخصت يافته باز مكه شدند ، از بهر آنكه مسلمانان را در طريق باديه « 1 » از مكه به مدينه دليل باشند و ايشان بدين گونه همىزيستند تا عمر عمير به كران رسيد . « 2 » اما سهيل بن عمرو ، در مدينه اسير بود و كس در مكه نداشت كه فديهء او را ساخته كند ، پس پسر حفص بن الاحنف ، مكرز را بخواند و در مدينه به گروكان گذاشت و رخصت حاصل كرده ، به مكه شد و فديه خود را به مدينه فرستاده او را آزاد ساخت .

قصّه اسيرى ابو العاص و آمدن زينب دختر رسول خداى به مدينه

ديگر از جمله اسيران ابو العاص بن ربيع بن عبد العزّى بن عبد الشمس بود و مادر أبو العاص هاله بنت خويلد است و خديجه عليها السّلام او را چون فرزند خويش دوست همىداشت ، چه فرزند خواهر او بود . از اين روى از پيغمبر خواستار شد تا زينب دختر خويش را به شرط زنى به ابو العاص داد . همانا در هنگام هجرت دو ( 2 ) دختر پيغمبر در مكه بازماند كه اين هر دو قبل از ظهور اسلام در حيات خديجه شوى گرفتند : يكى رقيه نام داشت و در سراى عتبة بن أبى لهب بود . چون پيغمبر هجرت فرمود ، مردم با عتبه گفتند : اكنون پيوند تو با محمّد پسنده نباشد ، دست از رقيه بدار كه از شهرش به در فرستيم ، تا دنبال پدر گيرد . آنگاه از اشراف قريش هر كه را خواهى از بهر تو زن گيريم . عتبه سخن ايشان را بپذيرفت و رقيه را طلاق گفت و او به مدينه آمد و پيغمبرش با عثمان بن عفان عقد بست و در سفر بدر وفات يافت ، چنان كه مذكور گشت . و دختر ديگر زينب نام داشت كه در سراى ابو العاص بود . مردمان مكه همان
هامش
( 1 ) . باديه : بيابان ( 2 ) . عمرش تمام شد ، اجلش رسيد .