تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 828

مساهمون:

ص٨٢٨
كنانه كه در صفت تير انداختن كس را به مردى نمىشمرد چون اين بديد ، شتر زينب را بخوابانيد و جعبهء تير پيش نهاد و خدنگى بزه كرد و اين شعر انشاد كرد : بيت
عجبت لهبّار و أوباش « 1 » قومه * يريدون اخفارى « 2 » ببنت محمّد
و لست أبالى ما حييت عديلهم * و ما استجمعت قطانة المهد بالمهد
و گفت : چندان‌كه مرا تير باشد ، از شما مردى را با خدنگى كفايت كنم . چون تير نماند ، شمشير بركشم و از شما بكشم . در اين هنگام ابو سفيان و ديگر مهتران برسيدند . پس ابو سفيان فرياد برداشت كه : اى كنانه اين تير از كمان به يك سوى نه تا ما با تو نزديك شويم و سخن كنيم . كنانه چنان كرد . و ايشان پيش شدند و گفتند : اى مرد ما را هرگز با تو نبرد نيست ؛ لكن اندرين شهر خانه‌اى نيست كه در آن نوحه و مصيبتى نباشد و اين همه درد از محمّد است و هرگز قريش را شكيب نماند كه تو دختر او را در روز روشن كوچ دهى . صواب آن است كه او را بازگردانى و شبانگاه آهنگ راه كنى . كنانه اين سخن بپذيرفت و باز خانه شد . در اين وقت هند ضجيع « 3 » ابو سفيان ، روى با شوهر خويش و ديگر بزرگان قريش كرد كه بهتر آن بود كه اين جلادت « 4 » در جنگ بدر مىكرديد و امروز با زنى اظهار مردى نمىفرموديد . و اين شعر را در سرزنش ايشان بخواند : بيت
و فى السّلم اعيار جفاء و غلظة * و فى الحرب أمثال النّساء الحوايض
يعنى : در صلح عياران و بزرگانيد از جفا و غلظت ، و در جنگ چون زنان حائض مىباشيد . اما زينب چون حامل بود و از حملهء هبّار دهشتى تمام يافت ، آن جنين كه در شكم داشت سقط كرد و از اينجاست كه در سال فتح مكه چنان كه مذكور خواهد شد ، پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله خون هبّار و نافع را هدر كرد و فرمود : ايشان را چون يافتيد با آتش تافته بسوزيد ، و روز ديگر فرمود : عذاب با نار جز خداى جبّار را روا نيست ، دست و
هامش
( 1 ) . اوباش : مردم سفله و پست و درآميخته . ( 2 ) . اخفار : عهد شكستن و غدر و حيله كردن و بدرقه فرستادن . ( 3 ) . ضجيع ، همخوابه ، همسر ( 4 ) . جلادت : چابكى ، دلاورى