تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 829

مساهمون:

ص٨٢٩
پاى ايشان را قطع كنيد و به قتل رسانيد ، و هبّار در فتح مكه فرار كرد و بعد از غزوهء حنين در ارض جعرانه ، به يك ناگاه بر رسول خداى درآمد و شهادت گفت و پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله از او عفو فرمود . در اين وقت يكى از جوارى « 1 » پيغمبر او را نفرين كرد . رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله فرمود : اسلام ما قبل را محو مىكند . مع القصه بعد از سقط فرزند هم شبانه زينب را كنانه برنشاند و از مكه بيرون برد و به زيد بن حارث سپرد تا به مدينه آورد و چهار ( 4 ) سال زينب بىشوهر بماند و هر كس او را خواستار شد ، پيغمبر اجابت نفرمود . آنگاه چنان افتاد كه أبو العاص با جمعى از كفار قريش از بهر تجارت به سوى شام سفر كرد و هنگام مراجعت آن كاروان را در حدود مدينه مسلمانان غارت كردند . أبو العاص از ميان كاروان بگريخت و در گوشه‌اى پنهان شده ، نيم‌شب به مدينه درآمد و به خانهء زينب دررفت و پناهنده گشت . بامداد زينب به حضرت پيغمبر آمد و صورت حال را معروض داشت و از بهر أبو العاص زينهار « 2 » خواست . آن حضرت اجابت كرد ، لكن فرمود : او را بر خويشتن راه مده كه بر وى حرامى ؛ و روز ديگر أصحاب را انجمن كرد و فرمود : اى مردمان ! ابو العاص مردى تاجر است و اگر چه كافر است زيان او با كس نرسيده و او را آن بضاعت « 3 » نيست كه تاوان « 4 » اين مال كه در كاروان به نهب رفته تواند به خداوندانش رساند ، هر چند امروز اين مال از آن شما و حق شما باشد ، اگر با او رد كنيد ، من از شما سپاس دارم . مردمان سخن پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله را به جان و سر بخريدند و آن مال نزد هر كس بود ، فراهم كرده به نزديك آن حضرت آوردند و رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله ابو العاص را حاضر كرده جمله را به دو سپرد و او را به سوى مكه گسيل ساخت . اما ابو العاص چون اين كرم و كرامت بديد ، به مكه رفت و آن مال را به خداوندان مال رسانيد و خود باز مدينه شد و مسلمان گشت و ديگرباره پيغمبر زينب را به دو داد و به روايتى از نو با او نكاح بست .
هامش
( 1 ) . جوارى : كنيزان ( 2 ) . زينهار : أمان ( 3 ) . بضاعت : مال و سرمايه . ( 4 ) . تاوان : غرامت