تن اسير شد و او نبهان نام داشت .
و از بنى أسد بن عبد العزى بن قصى ، يك تن اسير شد و او عبد اللّه بن حميد بن زهير بن الحارث بود .
و از بنى عبد الدّار بن قصىّ يك تن اسير شد و او عقيل ، حليف ايشان بود ، از مردم يمن .
و از بنى تيم بن مرّه دو تن اسير شد : اول : مسافع بن عياص بن صخر بن عامر .
دويم : جابر بن زبير حليف ايشان .
و از بنى مخزوم بن يقظه يك تن اسير شد و او قيس بن السّائب بود .
و از بنى جمح بن عمرو : شش ( 6 ) تن اسير شد : اول : عمرو بن ابىّ بن خلف .
دويم : أبو رهم بن عبد اللّه حليف ايشان . سوم : يك تن حليف ديگر از ايشان ، چهارم :
مولاى امية بن خلف كه نسطاس نام داشت . پنجم : مولاى ديگر اميه كه نامش معلوم نيست . ششم : نيز أبو رافع غلام أميه .
و از بنى سهم بن عمرو يك تن اسير شد : و او أسلم بن نبيّة بن الحجاج بود .
و از بنى عامر بن لوىّ دو ( 2 ) تن اسير شد : اول : حبيب بن جابر . دوم : سائب بن مالك .
و از بنى الحارث بن فهر دو ( 2 ) تن اسير شد : اول : شافع . دوم : شفيع ، حليف ايشان بودند از مردم يمن .
مع القصه تمامت اسيران هفتاد ( 70 ) تن بودند و چون خبر ايشان را به مكه بردند ، أبو سفيان گفت : اى مردمان در اين كار شتاب مكنيد و چنان منمائيد كه براى رهائى اسيران از شما بهائى توان گرفت ؛ زيرا كه محمّد چون اين بداند بهاى فديه را بزرگ نهد و شما را مسكين كند ، نه آخر مرا نيز دو پسر با اين لشكر بود : يكى حنظله كه به دست على بن أبى طالب عليه السّلام مقتول گشت و آن ديگر عمرو كه هم به دست على اسير گشت ؛ و اكنون از جمله اسيران او در سهم محمّد افتاده . هرگز قدم در طلب او ننهم و زر ندهم ؛ زيرا كه أبو سفيان مردى بخيل بود و چون كار به زر افتادى آسان از پسر مىگذشت ؛ و همىگفت : يك پسر كشته شد ، نتوانم آن ديگر را به زرخريد تا مرا نه زر باشد و نه پسر . و أبو سفيان نيز در جنگ بدر جراحت يافته به مكه گريخت و عمرو بن عبد ودّ را همچنان در آن گير و دار زخمى گران برسيد و به
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 823
مساهمون: لسان الملك سپهر
ص٨٢٣