نوبت علف و آذوقه لشكر مرا افتد ، كار ايشان راست كنم . مسلمانان آن زر از من به غنيمت بردند ، اكنون كه از فديه من مىطلبى اگر به حساب برگيرى دور نيست .
پيغمبر فرمود تو آن زر از بهر آن حمل دادى كه كار لشكريان راست كنى تا با ما نبرد آزمايند هرگز به حساب فديه نتوان گرفت . و خداى اين آيت فرستاد :
يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِمَنْ فِي أَيْدِيكُمْ مِنَ الْأَسْرى إِنْ يَعْلَمِ اللَّهُ فِي قُلُوبِكُمْ خَيْراً يُؤْتِكُمْ خَيْراً مِمَّا أُخِذَ مِنْكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ
« 1 » يعنى : بگو اى پيغمبر اسيران را ، اگر بداند خدا در دل شما خيرى باشد ، عطا كند شما را بهتر از آن كه از شما گرفته شده ، و بيامرزد شما را كه آمرزنده و مهربان است .
پس عباس فديه چهار تن بداد و عقيل و نوفل و عتبه نيز ايمان آوردند و همگان در مدينه ملازم حضرت پيغمبر شدند .
در خبر است كه وقتى پيغمبر با عباس فرمود كه رداى خود را بگشاى و مالى فره « 2 » به دو عطا كرد و فرمود : اين از جمله آن است كه خداى فرمود :
يُؤْتِكُمْ خَيْراً مِمَّا أُخِذَ مِنْكُمْ
« 3 »
.
اكنون بازآئيم به حديث قريش كه بعد از هزيمت چگونه شدند :
[ قريشيان بعد از هزيمت ]
گويند : از جمله هزيمتيان اول كس حيسمان بن عبد اللّه الخزاعى كه شترى رونده داشت ، به مكه درآمد . مردمان مكه در گرد او انجمن شدند و همى در كار محاربت و مضاربت سخن كردند و پرسش فرمودند كه فتح كه را و هزيمت كه را افتاد .
حيسمان گفت : چه مىپرسيد و من چهگويم ؟ ! و بزرگان قريش را يك يك برشمرد و گفت : همه مقتول گشتند . چون به نام اميّة بن خلف رسيد ، صفوان پسر او حاضر بود و اصغا مىفرمود ، گفت : اى مردمان از اين مجنون چه مىپرسيد كه با خويشتن نيست و عقل او را آفت رسيده ، اگر خواهيد ، هماكنون بپرسيد كه حال
هامش
( 1 ) . انفال ، 70 : اى پيامبر به اسيرانى كه در اختيار داريد بگو : اگر خدا خيرى در دلتان بازيابد بهتر از آنچه از شما گرفته شده به شما خواهد داد و شما را بيامرزد كه خدا آمرزندهء مهربان است .
( 2 ) . فره : وافر ؛ بسيار
( 3 ) . سورهء انفال ، آيه 70 .