تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 815

مساهمون:

ص٨١٥
و همچنان حبيب بن زبعرى ، بر كشتگان بدر نوحه همىكرد و سخت همىگريست . حسان بن ثابت چون اين بدانست ، شعرى چند انشاد كرد :
ابك بكت عيناك ثمّ تبادرت * بدم يهلّ غروبها بسجام
ما ذا بكيت على الّذين تتابعوا * هلّا ذكرت مكارم الاقوام
و ذكرت منّا ماجدا ذا همّة * سمح الخلائق ماجد الاقدام
أعنى النّبىّ أخا التّكرّم و النّدى * و ابرّ من يولى على الاقسام
فلمثله و لمثل ما يدعوا له * كان الممدّح ثمّ غير كهام
بالجمله زنان مدينه ، سوده را گفتند : از پيغمبر دستورى بخواه و راه مكه پيش گير . گفت : دو عار بر پدر روا ندارم : نخست آنكه پسرانش را كشتند و ديگر دخترش را بيرون كردند . عاقبت روزى به خانه عايشه رفت و در آنجا ببود تا پيغمبر بيامد و خود با آن حضرت سخن كرد و پوزش نمود و عرض كرد : يا رسول اللّه من زنى پيرم و آن حاجت ندارم كه زنان از مردان دارند ، آن مىخواهم كه روز رستخيز چون زنان را به بهشت برند ، مرا از ميانه جدا نكنند . اكنون مرا بپذير و آن شب كه نوبت من است ، به خانهء عايشه باش تا از ميان زنان عايشه را دو نوبت باشد . و عايشه نيز به ضراعت « 1 » و شفاعت برخاست ، تا رسول خداى ديگرباره او را بپذيرفت . بالجمله باز به انجام داستان پردازيم . چون رسول خداى اسيران را به در خانه عايشه حاضر ساخت ، هر اسير را بدان كس سپرد كه اسير ساخته بود و فرمود : اگر خواهيد گردن بزنيد و اگر نه بداريد تا از مكه فديه بياورند ، و آزاد سازند . عبد اللّه بن مسعود گفت : يا رسول اللّه : الّا سهيل بن بيضاء . پيغمبر ساكت شد و بعد از لحظه‌اى فرمود : الّا سهيل بن بيضا . عبد اللّه بن مسعود گويد : هيچ ساعت بر من چنان صعب نرفت كه پيغمبر ساكت بود و من از آن جرأت در سخن ، در دهشت و محن بودم و هيچ ساعت خوشتر از آن بر من نرفت كه
هامش
- گريه مكن ، اما بر بدر گريه كن كه چهره‌ها كوچك شدند . اگر مىگويى بر عقيل گريه كن و بر حارث كه شير شيران بود . بر همه گريه كن و از هيچ يك به ستوه ميا ، هر چند كه ابى حكيمه را نظير و مانندى نبود . بر بدر گريه كن و بزرگان بنى هصيص و مخزوم و گروه ابو وليد . آرى پس از ايشان كسانى سالار شدند كه اگر روز بدر نمىبود هرگز به سالارى نمىرسيدند . ( 1 ) . ضراعت : زارى كردن