تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 816

مساهمون:

ص٨١٦
آن حضرت با من موافقت كرد و فرمود : الّا سهيل بن بيضا . آنگاه پيغمبر با اصحاب فرمود : اسيران را نيكو بداريد و نيكوئى كنيد و از مساكين فديه نخواهيد و آن مسكينان كه صنعت كتابت دانستند « 1 » حكم رفت كه هر يك ده ( 10 ) تن از كودكان انصار را خط بياموزند و آزاد باشند و هر كه را مال و ثروتى باشد ، به مقدار توانائى و استطاعت فديه دهد و فديه هيچ كس از هزار ( 1000 ) درهم كمتر و زياده از چهار هزار ( 4000 ) درهم نبود . در اين وقت أبو عزّه شاعر عرض كرد : يا رسول اللّه من مردى مسكينم و پنج دختر دارم ، اگر مرا آزاد كنى ديگر به جنگ مسلمانان نيايم و كس را تحريض « 2 » نكنم . از وى اين عهد بستدند و آزاد كردند . آنگاه پيغمبر با عباس فرمود : اى عمّ تو از جمله اسيران گرامىترى و ثروت بر زيادت دارى ، لاجرم بر تو است كه فديه چهار كس بدهى و از بند اسر برهى . نخستين : از بهر خود ، و دويم : از بهر برادرزاده‌ات عقيل بن أبى طالب ، و سيم : نوفل بن الحارث ، و چهارم : از بهر حليف خود عتبة بن جحدم ، چه ايشان را دست از مال و حطام دنيوى تهى باشد . عباس عرض كرد كه : من از جمله مسلمانانم و بر من اسر و فديه لازم نيفتد . پيغمبر فرمود : اسلام ترا خداى نيك داند ، اما چون به صورت ظاهر در سايه رايت « 3 » كفار آمدى و با ما رزم دادى فديه بايدت داد . عرض كرد : مرا از مال چيزى نباشد . آيا روا مىدارى كه عمّ تو نزديك مردمان دست كشد و دستخوش اين و آن گردد ؟ و آن حضرت فرمود : اى عم : آن زر كه هنگام خروج از مكه با زوجه خويش ام الفضل سپردى و قسمت آن معلوم كردى و گفتى اگر من از اين سفر بازنشوم ، بدين گونه تو را و فرزندان تو را قسمت باشد ، بفرماى تا به مدينه حمل كنند و كار فديه بدان راست كن . عباس در عجب شد و گفت : تو اين چه مىدانى كه هيچ كس با من حاضر نبود ؟ و اندرز مرا با أم الفضل نشنود . پيغمبر فرمود : خداى مرا آگهى داد . عباس گفت : أشهد أن لا إله الّا اللّه و أنّك رسول اللّه . آنگاه عرض كرد كه در اين سفر بيست ( 20 ) اوقيه زر با من بود ، از بهر آنكه چون
هامش
( 1 ) . خواندن و نوشتن مىدانستند . ( 2 ) . تحريض : وادار كردن ( 3 ) . رايت : پرچم
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 816 | لسان الملك سپهر