تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 812

مساهمون:

ص٨١٢

[ رسيدن رسول خداى به مدينه ]

پس از آن سوى رسول خدا كوچ داده به روحا آمد و مردم مدينه از اين جانب به استقبال همىشدند . در ارض روحا پيغمبر انجمنى كرد و مردم مدينه برسيدند و گرد او بنشستند . اسامة بن سلمه با شمشير كشيده ، در نزد آن حضرت ايستاده بود و اين اسامه در حرب و ضرب دليريها كرده و مردانگيها نمود . پس مردم مدينه از كوشش و كشش جنگ از او پرسش مىكردند و او مىگفت : ايشان را چون كنده پيران زشت روى كه سر پرموى داشتند يافتيم و بر فراز ايشان شتافتيم و همىخستيم و همىبستيم . پيغمبر را استخفاف او با قريش پسنده نيفتاد « 1 » . بانگ به او زد كه : ايشان شيران و دليران قريش بودند ، فرشتگان آن جماعت را خسته و بسته كردند و خداى آن گروه را هزيمت داد و شما را غنيمت نهاد . و اصحاب گفتند : اين فتح نه به قوت بازوى ما بود ، زيرا بسيار كس از مشركان را ديديم كه سر از تن جدا شد و آن كس كه شمشير مىزد ديدار نبود و گروهى چون شتران بسته به روى مىافتادند و ما مىرفتيم و سر ايشان برمىگرفتيم . و عبد اللّه بن انيس در موضع تربان « 2 » به استقبال رسيد و عرض كرد : كه روز خروج مريض شدم و دوش تب مرا زايل شد و امروز به خدمت آمدم . پيغمبر عذر او را بپذيرفت و اسيد بن حضير عرض كرد : كه اگر دانستم كار به مقاتله خواهد رفت هرگز تخلف نمىكردم . رسول خدا تصديق او فرمود . مع القصه رسول خدا روز ديگر با لشكريان و پذيره‌شدگان « 3 » ساز راه كرده وارد مدينه شد و در خانهء سوده بنت زمعة بن اسود زوجهء خود فرود آمد و در اين جنگ زمعه پدر سوده با دو برادر كه عقيل و حارث نام داشتند ، مقتول بودند و سوده بر مرگ پدر و دو عمّ سخت مىگريست . رسول خداى را ناخوش افتاد و شبانگاه برخاسته به خانهء عايشه شد و شب را در آنجا بخفت . صبحگاه عبد اللّه بن كعب و شقران مولاى پيغمبر با گروهى كه حافظ
هامش
( 1 ) . سبك و خوار شمردن او قريش را پسنديده نيفتاد . ( 2 ) . تربان : در پهلوى جحفه واقع است و آب فراوان دارد . ( 3 ) . استقبال كنندگان
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 812 | لسان الملك سپهر