خويشاوندى است او بايد به قتل رساند ، عباس را حمزه سر بردارد و عقيل را على از پاى درآورد و بدين قانون اصحاب كار كنند ، تا كافران بدانند كه ديگر مهر و حفاوت كفر و كافر در دل ما راه ندارد ، عباس گفت : يا عمر قطعت الرّحم قطع اللّه رحمك و پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله را نيز اين سخن پسنده نيفتاد و ديگر باره فرمود : چه صلاح و صواب دانيد در فيصل اين امر ؟
عبد اللّه بن رواحه انصارى گفت : من چنان دانم كه آتشى بزرگ برفروزيم و اين غنايم را به جمله بسوزيم و از آن پس اسيران را به آتش اندازيم و جهان را از ايشان بپردازيم . عباس همان سخن كه با عمر گفت با عبد اللّه اعادت كرد . و رسول خداى روى ترش كرد و ديگرباره فرمود : انديشه شما در حق اين جماعت و اين غنيمت چيست ؟
ابو بكر گفت : يا رسول اللّه اين مردمان از صناديد قريش و اكابر قبايلاند و از جمله خويشان تو شمرده شوند ، چون بر ايشان ظفر و نصرت يافتى به رفق و رحمت باش و اين جماعت مهتران و توانگرانند ، بهتر آن است كه فديه بستانيم و آزاد كنيم ، هم اصحاب را مؤنتى به دست شود « 1 » و هم ايشان را منتى بر جان باشد .
پيغمبر تبسّم فرمود و گفت : عمر از ملايك نسبت خويش با جبرئيل همىكند كه از بهر عقوبت است و با قوم لوط آن كرد كه دانستهايد و از پيغمبران سنت نوح همىجويد كه گفت :
رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكافِرِينَ دَيَّاراً
« 2 » و نيز روش موسى خواهد كه گفت :
رَبَّنَا اطْمِسْ عَلى أَمْوالِهِمْ وَ اشْدُدْ عَلى قُلُوبِهِمْ فَلا يُؤْمِنُوا حَتَّى يَرَوُا الْعَذابَ الْأَلِيمَ .
« 3 »
مىگويد : خدايا اموال ايشان را نابود كن و دلهاى ايشان را مأخوذ بدار كه اين جماعت مسلمانى نگيرند تا عرضه عنا و عذاب نگردند .
از آن پس فرمود : ابو بكر از ملايك نسبت خويش با آن فرشته راست كند كه از قوم يونس بلا بگردانيد و يونس را از شكم ماهى برآورد و از پيغمبران طريق ابراهيم
هامش
( 1 ) . مؤنة : مال و خرجى
( 2 ) . نوح ، 26 : پروردگارا ، ديّارى از كافران را روى زمين باقى نگذار .
( 3 ) . يونس ، 88 : پروردگارا ، اموالشان را نابود و دلهايشان را سخت كن كه اينها تا عذاب دردناك را نبينند ايمان نياورند .