گردن او بزد و اين شعر بگفت . بفرمود :
أ لم تر أنّ اللّه أبلى رسوله * بلاء عزيز ذى اقتدار و ذى فضل
بما أنزل الكفّار دار مذلّة * و لاقوا هوانا من اسار و من قتل
فأمسى رسول اللّه قد عزّ نصره * و كان أمين اللّه أرسل بالعدل
فجاء بفرقان من اللّه منزل * مبيّنة آياته لذوى العقل
فآمن أقوام كرام و أيقنوا * و أمسوا به حمد اللّه مجتمعى الشّمل
و أنكر أقوام فزاغت قلوبهم * فزادهم الرّحمن خبلا على خبل
و أمكن منهم يوم بدر رسوله * و قوما غضابا فعلهم أحسن الفعل
بأيديهم بيض خفاف قواطع * و قد حادثوها بالجلاء و بالصّقل
فكم تركوا من ناشئ ذى حميّة * صريعا و من ذى نجدة منهم كهل
و تبكى عيون النّائحات عليهم * تجود بأسبال الرّشاش و بالوبل
نوايح تبكى عتبة الغىّ و ابنه * و شيبة تنعاه و تنعى أبا جهل
و ذا الذّحل تنعى و ابن جدعان فيهم * مسلّبة حرّى مبيّنة الثّكل
ثوى منهم فى بئر بدر عصابة * ذوى نجدات فى الحزون و فى السّهل
دعى الغىّ منهم من دعا فأجابه * و للغىّ أسباب مقطّعة الوصل
فأضحوا لدى دار الجحيم بمعزل * عن البغى و العدوان فى أشغل الشّغل « 1 »
هامش
( 1 ) . آيا نمىبينى كه خدا عطا داد فرستادهء خود را عطا دادن ارجمند خداوند توانائى و خداوند احسان ، به آنكه فرود آورد كافران را در سراى خوارى و رسيدند به خوار از دستگير كردن و از كشتن ، پس كشت فرستادهء خدا كه به حقيقت قوى شد فيروزى او ، و هست امين خدا ، فرستاده شده است به عدل ، پس آورد رسول خدا فرق كنندهاى ميان حقّ و باطل از خدا ، فرو فرستادهء روشن كرده آيتهاى او مر خداوندان خرد را ، پس گرويدند قوى چند بزرگان و به يقين دانستند و گشتند به حمد خدا جماعتى كه گرد شد پراكندگى ايشان . و انكار كردند قومى چند ، پس ميل كرد از راستى دلهاى ايشان ، پس افزون كرد ايشان را بخشاينده تباهى خرد بر تباهى فرد . و دست داد خدا ازيشان در روز بدر فرستادهء خود را و گروهى خشمناك كه كردار ايشان نيكوتركردارى بود . به دستهاى ايشان شمشيرهاى سبك برنده و به حقيقت زدوده آن را به جلا و روشن كردن . پس بسيار گذاشتند از نوخاستهء خداوند حميّت را افكنده و از خداوند دليرى دومى ازيشان . گريه مىكردند چشمان نوحهگران بر ايشان ، سخا مىكرد به باريدن بارانهاى اندك و به باران بزرگ قطره . نوحهگرانى كه گريه مىكردند بر عتبه منسوب به گمراهى و بر وليد پسر او و بر شيبه . مىگفتند خبر مرگ شيبه را و مىگفتند خبر مرگ ابو جهل را و خداوند كينه را خبر مرگ مىگفتند . و عبد اللّه پسر جدعان در ايشان بود ، در -