لما قتلته « 1 » .
و اين نضر آن كس بود كه گفت :
اللَّهُمَّ إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ أَوِ ائْتِنا بِعَذابٍ أَلِيمٍ .
« 2 » يعنى : آنگاه كه لشكر قريش هزيمت شد ، گفت : خدايا اگر تو اين كنى و اين حق است ، از آسمان سنگى فرست يا عذابى ، تا ما از اين سختى برهيم . و خداى اين خبر به پيغمبر فرستاد و گويند اين آيت نيز به شأن او آمد :
إِنْ تَسْتَفْتِحُوا فَقَدْ جاءَكُمُ الْفَتْحُ وَ إِنْ تَنْتَهُوا فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ .
« 3 »
چون نوبت به عقبة بن أبى معيط رسيد و اين آن كس بود كه به رضاى اميّة بن خلف خيو بر روى پيغمبر انداخته بود - چنان كه مذكور شد - و آن هنگام كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله از مكه هجرت فرمود اين شعرها بگفت :
يا راكب النّاقة القصواء هاجرنا * عمّا قليل ترانى راكب الفرس
اعلّه نحن فيكم ثمّ انهله * و السّيف يأخذ منكم كلّ ملتبس « 4 »
چون اين سخن به رسول خداى رسيد : فقال : الّلهمّ أكبّه لمنخره و أصرعه « 5 » تا اين وقت كه به اجابت دعاى آن حضرت به دست عبد اللّه بن سلمهء عجلانى اسير شد و پيغمبر بر ذمّت نهاده بود كه چون دست يابد ، او را از پاى درآورد . پس با على فرمود : هماكنون نذر پيغمبر خويش را ادا كن .
چون على عليه السّلام قصد او كرد ، گفت : اى محمّد چون مرا مىكشى كودكان مرا كدام كس كفيل باشد ؟ فرمود : اگر اسلام نياورند ، آتش دوزخ كفيل خواهد بود . و على عليه السّلام
هامش
( 1 ) . يعنى اگر شعر او را شنيده بودم ، برادرش را نمىكشتم . ( و گويا سه بيت آخر اين اشعار است كه سبب شد پيغمبر اكرم ( ص ) اين سخن را بگويد ، زيرا در آن اشعار خواهر نضر مىگويد : اى محمد ! تو مردى نجيبزادهاى و برادر من هم شريفزاده و ريشهدار بود ، چه زيان داشت اگر منّت مىگذاشتى و او را نمىكشتى ؛ زيرا جوانمرد گاهى منّت مىگذارد ، با اينكه خشمناك و عصبانى است . اگر بناى آزاد كردن بندهاى بود ، نضر سزاوارترين آنها بود به آزادى ) .
( 2 ) . انفال ، 32 : پروردگارا اگر اين پيام حق از جانب توست از آسمان سنگى بر ما بباران يا عذاب دردناكى بر ما بفرست .
( 3 ) . انفال ، 19 : اگر خواهان پيروزى هستيد به آن رسيديد و اگر خوددارى كنيد برايتان بهتر است .
( 4 ) . اى كسى كه سوار بر ناقهء گوش بريده از پيش ما هجرت كردى ، پس از مدّت كمى مرا سوار بر اسب خواهى ديد كه نيزهء خود را ميان شما سيراب خواهم كرد و شمشير از شما هرگونه شبههاى خواهد گرفت .
( 5 ) . پس گفت : پروردگارا بينى او را به خاك بمال و او را بكش .