نظاره همىكرد . از ميانه نظر به سوى عقبة بن أبى معيط و نضر بن حارث انداخت و هر دو را به يك ريسمان بسته بودند . نضر فراستى به كمال داشت ، پس روى با عقبه كرد و گفت : از ميان قريش مرا و ترا رهائى نيست ؛ زيرا كه من در نظارهء محمّد ، مرگ را معاينه كردم .
در اين وقت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله ، على عليه السّلام را فرمود : تا ايشان را حاضر ساخت و نضر مردى خوشروى بود و على موى او را مىكشيد و مىآورد . نضر گفت : اى محمّد به حق خويشاوندى با من چنان كن كه با ساير قريش خواهى كرد . فرمود : مرا با تو خويشى نيست و اسلام قاطع ارحام است . گفت : تو فرمودهاى قريش چون دستگير شد ، نبايد كشت . فرمود : تو قريش نيستى ، تو مجوس باشى از أهل صفّوريه « 1 » ، چه آن پدرى كه تو را به آن نسبت كنند ، به سال از تو كهتر است . « 2 » پس نضر روى با مصعب بن عمير كرد و گفت : تو اگر اسير بودى تا مرا جان در تن بود ، قريش نتوانستند ترا كشت . مصعب گفت : تو بر صدق سخن كنى ، اما من نتوانم اين كرد چه اسلام قطع همه عهود كند .
آنگاه على عليه السّلام ، قصد قتل او كرد . مقداد بانگ برداشت كه يا رسول اللّه اين اسير من است . پيغمبر فرمود : الها تو مقداد را از فديه نضر بىنياز كن و على سر او برگرفت و خواهرش در مرگ او اين مراثى انشاد كرد :
يا راكبا انّ الاثيل مظنّة * من صبح خامسة و أنت موفّق
بلّغ به ميتا فانّ تحيّة * ما ان تزال بها الرّكائب تخفق
منّى اليه و عبرة مسفوحة * جادت لمايحها و اخرى تخنق
فليسمعنّ النّضر ان ناديته * ان كان يسمع ميّت او ينطق
ظلّت سيوف بنى أبيه تنوشه * للّه ارحام هناك تمزّق
صبرا يقاد الى المدينة راغما * رسف المقيّد و هو عان موثق
أ محمّد و لانت نجل نجيبة * فى قومها و الفحل فحل معرق
ما كان ضرّك لو مننت و ربّما * منّ الفتى و هو المغيظ المخنق
النّضر اقرب من قتلت وسيلة * و احقّهم ان كان عتق يعتق
و چون مرثيه او در حضرت رسول معروض افتاد ، فرمود : لو كنت سمعت شعرها
هامش
( 1 ) . بلدهاى از نواحى اردن و شام و نزديك طبريه .
( 2 ) . كهتر : كوچكتر