و فرّ بها حكيم يوم جالت * بنو النّجّار تخطر كالاسود
و ولّت عند ذاك جموع فهر * و اسلمها الحويرث من بعيد
لقد لاقيتم خزيا و ذلا * جهيزا باقيا تحت الوريد
و كان القوم قد ولّوا جميعا * و لم يلووا على الحسب التّليد
و بالجمله بامداد روز سيم كه رسول خدا خواست از بدر كوچ دهد ، بر راحلهء خويش برنشست و اصحاب ملتزم ركاب شدند . نخستين بر سر آن چاه آمد كه انباشته از جسد بزرگان قريش بود ، پس با ايشان خطاب كرد كه :
قَدْ وَجَدْنا ما وَعَدَنا رَبُّنا حَقًّا فَهَلْ وَجَدْتُمْ ما وَعَدَ رَبُّكُمْ حَقًّا
« 1 » و نام يك يك از آن جماعت را بر زبان مىراند و مىفرمود : هيچ مسرور مىدارد شما را بىفرمانى خدا و رسول او ، چه بد خويشاوندان بوديد كه پيغمبر خداى را به كذب نسبت كرديد و بيگانگان تصديق او كردند .
در اين وقت عمر بن الخطّاب عرض كرد : يا رسول اللّه : با اجساد بىروان « 2 » سخن مىكنى ؟ فرمود : سوگند با خداى كه شما از ايشان شنواتر نيستيد .
و هم در خبر است كه خداوند ايشان را زنده كرد و بدين كلمات شنونده ساخت تا بر ندامت « 3 » بيفزايند . حسان بن ثابت روى سخن بدين كشتگان دارد و گويد :
عرفت ديار زينب بالكثيب * كخط الوحى فى الورق القشيب
تعاورها الرّياح و كلّ جون * من الوسمىّ منهم سكوب
فامسى رسمها خلقا و امست * يبابا بعد ساكنها الحبيب
فدع عنك التّذكر كلّ يوم * و ردّ حرارة الصّدر الكئيب
و خبر بالّذى لا عيب فيه * بصدق غير اخبار الكذوب
بما صنع المليك غداة بدر * لنا فى المشركين من النّصيب
غداة كانّ جمعهم حراء * بدت اركانه جنح الغروب
هامش
( 1 ) . اعراف ، 44 : متن آيه در قرآن كريم چنين است :وَ نادى أَصْحابُ الْجَنَّةِ أَصْحابَ النَّارِ أَنْ قَدْ وَجَدْنا ما وَعَدَنا رَبُّنا حَقًّا فَهَلْ وَجَدْتُمْ ما وَعَدَ رَبُّكُمْ حَقًّا قالُوا نَعَمْ فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَيْنَهُمْ أَنْ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ .بهشتيان به دوزخيان ندا كنند كه درست بود آنچه پروردگار به ما وعده داد ، آيا وعدههاى پروردگار به شما نيز درست بود . گويند : آرى . و آنگاه ندادهندهاى در ميان آنها ندا دهد : لعنت خدا بر ستمكاران .
( 2 ) . پيكرهاى بىجان
( 3 ) . ندامت : پشيمانى