بر زبر اميّه افكند . حباب بن المنذر از يك جانب بيرون شده ، دست فرا برد و بينى اميّه را گرفته از بن قطع كرد . اميه چون اين حال ديد ، با عبد الرحمن گفت : به يك سوى شو تا مرا بكشند كه بدين حال زندگانى نخواهم . پس عبد الرحمن از زبر او برخاست و خبيب بن يساف او را به يك ضرب مقتول ساخت . حسان بن ثابت بدين شعر اميّة بن خلف الجمحى را هجا كرد :
لعمرك ما أوصى أميّة بكرة * بوصيّة أوصى بها يعقوب
أوصاهم لمّا تولّى مدبرا * بخطيئة عند الاله وحوب
أ بنيّ ان جادلتم أن تسرفوا * فخذوا المعارك كلّها مثقوب
و أتوا بيوت النّاس من أدبارها * حتّى تصير كلّهنّ مجوب
و حباب بن منذر ، عدىّ را نيز از پاى درآورد و عبد الرّحمن همىگفت : خداى رحمت كند بلال را . چند زره از من ضايع كرد و اسيران مرا مقتول آورد .
چون اين خبر به حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله آوردند ، فرمود : جماعتى از بنى هاشم ، مانند عباس بن عبد المطّلب و عقيل بن ابى طالب و طالب بن أبى طالب و نوفل بن حارث كه ايشان را قريش به اكراه از مكه بيرون آوردند ، بايد چون بديشان دست يابيد ، مقتول نسازيد ، بلكه اسير بياوريد و نيز أبو البخترى و هو وليد بن هشام بن الحرب بن اسد بن عبد العزّى را زنده بياوريد ، چه آنگاه كه قريش در مكه صحيفه در حق ما نگاشته و از طاق مكه آويختند ، بسيار سعى كرد تا به زير آورد و پاره ساخت .
- و اين قصه در كتاب أول به شرح رفت - و حارث بن عامر بن نوفل را ، و به روايتى حارث بن زمعة بن الاسود را نيز مقتول نسازيد .
همانا قيس بن الوليد بن المغيرة و أبو قيس بن الفاكهة بن المغيرة و زمعة ابن الاسود و على بن اميّه و عاص بن منبه ، اين جماعت در مكه ايمان آوردند .
اگر چه در دين خويش استوار نبودند ، اما پدران ايشان به كيفر مسلمانى ، اين جماعت را محبوس داشتند و هنگامى كه قريش آهنگ جنگ نمودند ، ايشان را به اكراه با خود آوردند و چون هنگام جنگ مسلمانان را عددى اندك يافتند ، بيشتر در دين خود متزلزل شدند و گفتند : اين بيچارهها را دين ايشان بكشتن افكند . پس اين آيت فرود شد :
إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ غَرَّ هؤُلاءِ دِينُهُمْ وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ