تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 788

مساهمون:

ص٧٨٨
حاضر نبود ، تمسكى « 1 » بسپرد . چون نوبت به ربيع رسيد ، هم از بهر او مقدارى بسنجيد و در شيشهء او ريخت و گفت : تمسّكى بسپار . ربيع قلم برگرفت و بر صحيفه نوشت : بر ذمهء ربيع دختر معوّذ . أسماء او را بشناخت و گفت : تو دختر آن كسى كه مولاى خود را بكشت ؟ ربيع گفت : نه چنان است ، بلكه دختر آن كسم كه بندهء خود را كشت . أسماء در خشم شد و گفت : و اللّه لا أبيعك شيئا أبدا . ربيع گفت : و اللّه لا أشترى منك أبدا و عطر او را گذاشته از سراى او به در شد . اكنون با سر سخن آئيم . پيغمبر فرمود : اين شخص فرعون اين امت بود و سجدهء شكر بگزاشت و از اينجاست كه فقها بعد از رفع بليات سجدهء شكر مستحب دانند . حسان بن ثابت اين شعر در هجو ابو جهل گفت :
لقد لعن الرّحمن جمعا يقودهم * دعىّ بنى شجع لحرب محمّد
شئوم لعين كان قدما مبغّضا * يبيّن فيه اللّوم من كان يهتدى
فدلّاهم فى الغىّ حتّى تهافتوا * و كان مضلّا أمره غير مرشد
فانزل ربّى للنّبىّ جنوده * و أيّده للنّصر فى كلّ مشهد
و هم حسان گويد :
ألا ليت شعرى هل أتى مكّة الّذى * قبلنا من الكفّار فى ساعة العسر
قتلنا سراة القوم عند رحالهم * فلم يرجعوا الّا بقاصمة الظّهر
قتلنا أبا جهل و عتبة قبله * و شيبة أيضا عند ناحية الجفر
و كم قد قتلنا من كريم مرزّء * له حسب فى قومه نابه الذّكر
تركناهم للخامعات تنوشهم * و يصلون نارا ثمّ نائية القعر
بكفرهم باللّه و الدّين قائم * و ما طلبوا فينا بطائلة الوتر
لعمرى لقد فلّت كتائب غالب * و ما ظفرت يوم التقينا على بدر
مع القصه در اين وقت مسلمانان از دنبال هزيمت‌شدگان تاختن مىكردند و هر كس كسى را اسير مىگرفت . سايب بن أبى حبيش ، سخت به سرعت مىرفت كه خويشتن از مهلكه بيرون افكند ، ناگاه ابلق سوارى را ديد كه از آسمان فرود شد و او
هامش
( 1 ) . مراد از تمسك در اينجا چيزى است كه باعث اطمينان خاطر طلبكار باشد ، مانند : گروگان و سند و ضامن .