تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 785

مساهمون:

ص٧٨٥
ضربنا غواة النّاس عنه تكرّما * و لمّا رأوا قصد السّبيل و لا الهدى
و لمّا أتانا بالهدى كان كلّنا * على طاعة الرّحمن و الحقّ و التّقى
نصرنا رسول اللّه لمّا تدابروا * و تاب اليه المسلمون ذوو الحجى « 1 »
از پس او معاذ و معوّذ در رسيدند و خبر قتل ابو جهل را بدانسان كه مرقوم شد ، معلوم داشته ، هر يك قتل او را نسبت به خويش مىكرد . پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : شمشيرهاى خود را از آلايش خون شسته‌ايد ؟ عرض كردند : بر حال خود است . پس در شمشير ايشان نگريست و فرمود : هر دو را كشته‌ايد و حكم داد كه سلب ابو جهل از آن معاذ باشد كه دستش قطع شده . و معاذ با دست بريده تا زمان حكومت عثمان بن عفان بزيست . و معوّذ بازشده ، همچنان مصاف داد تا شهيد شد . و بعضى از مورخين معاذ بن عمرو بن الجموح را قاتل أبو جهل دانند و مقطوع - اليد خوانند . مع القصه چون هنگام زوال آفتاب رسيد ، ديگر مشركان را تاب نماند و پشت با جنگ داده ، روى به هزيمت نهادند و حارث بن هشام برادر ابو جهل نيز طريق فرار گرفت و اين بيتها بگفت :
اللّه يعلم ما تركت قتالهم * حتّى علوا فرسى بأشقر مزبد
و وجدت ريح الموت من تلقائهم * فى مأزق و الخيل لم تتبدّد
و علمت أنّى ان اقاتل واحدا * اقتل و لم يضرر عدوّى مشهدى
فصددت عنهم و الاحبّة فيهم * طمعا لهم بعقاب يوم مرصد
حسان بن ثابت نيز در اين قصيده كه گويد :
تبلت فؤادك فى المنام خريدة * تسقى الضّجيع ببارد بسّام
سخن از فرار حارث بن هشام مىكند :
ان كنت كاذبة الّذى حدّثتنى * فنجوت منجى الحارث بن هشام
ترك الاحبّة أن يقاتل دونهم * و نجا برأس طمرّة و لجام
جرداء تمرح فى الغبار كأنّها * سرحان غاب أو ظلال غمام
تذر العناجيج الجياد بقفرة * مرّ الدّموك بمحصد و رجام
هامش
( 1 ) . براى دفاع از حضرت پيغمبر ( ص ) گمراهانى كه به راه راست نگرويدند زديم و فرمانبرى خدا و پرهيزكارى را پذيرفتيم ، گمراهان از او برگشتند و مسلمين دانا به سوى او رفتند .