تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 781

مساهمون:

ص٧٨١
و هم در حق عمرو بن عاص السّهمى گويد :
زعم ابن نابغة اللّئيم بانّنا * لا نجعل الاحساب دون محمّد
اموالنا و نفوسنا من دونه * من يصطنع خيرا يثاب و يحمد
فتيان صدق كاللّيوث مساعر * من يلقهم يوم الهياج يعرّد
قوم ابن نابغة اللّئام أذلّة * لا يقبلون على صفير المرعد
و بنا لهم بيتا ابوك مقصّرا * كفرا و لوما بئس بيت المحتد
بالجمله كرّت سيم نيز به نزديك پيغمبر رسيد و آن حضرت را در سجده ديد كه آن كلمات مكرر مىفرمايد . در اين نوبت چون رزم را تصميم عزم داد ، معاينه فرود كه بادى سخت بوزيد و جبرئيل با هزار فريشته برسيد ، ديگرباره صرصرى « 1 » عظيم برخاست و ميكائيل با هزار ملك بيامد و كرّت سيم باد وزيدن گرفت و اسرافيل با هزار ديگر فرود شد چنان كه خداى فرمايد :
إِذْ يُوحِي رَبُّكَ إِلَى الْمَلائِكَةِ أَنِّي مَعَكُمْ فَثَبِّتُوا الَّذِينَ آمَنُوا .
« 2 » يعنى : ياد كن اى محمّد ! وقتى كه خداى فريشتگان را وحى فرستاد كه من نيز با شما خواهم بود ، دل مؤمنان را قوى كنيد در حرب كافران .
سَأُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْناقِ وَ اضْرِبُوا مِنْهُمْ كُلَّ بَنانٍ
« 3 » يعنى : مىافكنيم در دل كافران ترس و خوف ، بزنيد اى فريشتگان گردن و انگشتان ايشان را . و فريشتگان را دستارها از نور سرخ و سبز و زرد بود و بر اسبان ابلق كه علامتى از يشم در پيشانى داشتند سوار بودند و مشركان شيهه اسب ايشان را مىشنيدند و اسبان را نمىديدند . در اين هنگام در هنگامهء جنگ ، خبيب بن يساف با اميّة بن خلف درآويخت ، چون لختى با هم بگشتند از اميّه ضربى بر خبيب بن يساف رسيد كه دستش از دوش جدا شد . پس با دست ديگر دست مقطوع را برداشته ، به نزديك پيغمبر آورد . آن حضرت دست او را بر جاى گذاشته خداى را بخواند تا التيام يافت « 4 » و خطى به
هامش
( 1 ) . تندباد ( 2 ) . انفال ، 12 : آنگاه كه پروردگار به فرشتگان وحى كرد من با شما هستم ، مؤمنان را به پايدارى واداريد ، به زودى در دل كافران هراس مىافكنيم تا گردنهايشان را بزنيد و انگشتانشان را قطع كنيد . ( 3 ) . انفال ، 12 : آنگاه كه پروردگار به فرشتگان وحى كرد من با شما هستم ، مؤمنان را به پايدارى واداريد ، به زودى در دل كافران هراس مىافكنيم تا گردنهايشان را بزنيد و انگشتانشان را قطع كنيد . ( 4 ) . التيام ؛ بهبودى ، شفا يافتن .