غير التّقى و البرّ و الرّشاد « 1 »
و شمشير برگرفت و بر يمين و شمال زد تا شهيد شد و رسول خداى اين آيت بخواند :
أَمْ يَقُولُونَ نَحْنُ جَمِيعٌ مُنْتَصِرٌ سَيُهْزَمُ الْجَمْعُ وَ يُوَلُّونَ الدُّبُرَ
« 2 » يعنى : آيا مىگويند : ما انتقام كشندهايم زود باشد كه هزيمت شوند و بازگردانيده آيند . و مردم را بر جنگ تحريص فرمود .
در اين وقت حكيم بن حزام را آوازى از آسمان همى به گوش آمد ، بدانسان كه سنگپارهها به طشت اندر افكنند . و اسد اللّه الغالب على عليه السّلام ، مانند شير آشفته به هر سوى حمله مىبرد و مرد و مركب به خاك مىافكند چون زمانى برآمد ، از بهر آنكه رسول خداى را بازداند ، به سوى عريش شتافت و آن حضرت را در سجده يافت كه مىفرمود : يا حىّ يا قيّوم برحمتك أستغيث .
ديگرباره امير المؤمنين عليه السّلام كه آهنگ جنگ كرد و بر لشكر كفار بتاخت و چند تن ديگر بينداخت و هم به پرسش حال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله بازشتافت و نيز آن حضرت را در سجده يافت كه آن كلمات را مىفرمود .
كرّت سيم براى حرب و ضرب به ميدان آمد و جنگى عظيم درپيوست و بهر جانب رزمهاى بزرگ همىساخت ؛ و زمعة بن الاسود و حارث بن زمعه و عثمان بن كعب و عثمان بن مالك برادران طلحه را با تيغ بگذرانيد .
مع القصه در اين سه حمله سى و شش ( 36 ) كس از وجوه رجال و ابطال قريش را به خاك افكند و مىفرمود : عجب دارم از قريش كه چون مقاتلت مرا با وليد بن عتبه مشاهدت كردند و ديدند كه به يك ضرب من هر دو چشم حنظلة بن ابى سفيان بيرون افتاد ، چگونه بر حرب من اقدام مىنمايند ؟ ! و اين اشعار را نيز از آن حضرت روايت كردهاند كه روى سخن با وليد بن مغيره دارد :
يهدّدنى بالعظيم الوليد * فقلت أنا ابن أبى طالب
أنا ابن المبجّل بالابطحين * و بالبيت من سلفى غالب
هامش
( 1 ) . سوى خدا شويد كه توشهاى جز پرهيزكارى و محمل آخرت و پايمردى در كار جهاد لازم نداريد و هر توشهاى به جز پرهيزكارى و نيكى و هدايت در معرض تلف است .
( 2 ) . قمر ، 44 - 45 : آيا مىگويند ما جماعتى پيروزيم ، به زودى آن جمع شكست خورده روى بگردانند .