تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 774

مساهمون:

ص٧٧٤
هند دختر عتبه اين شعرها در مرثيه پدر بگفت :
أ عينيّ جودا بدمع سرب * على خير خندف لم ينقلب
تداعى له رهطه غدوة * بنو هاشم و بنو المطّلب
يذيقونه حرّ أسيافهم * يعلّونه بعد ما قد شجب
اكنون بر سر سخن رويم : على عليه السّلام به اتفاق حمزه ، عبيده را برداشته به حضرت رسول آوردند . پيغمبر سرش در كنار گرفت و چنان بگريست كه آب چشم مباركش بر روى عبيده دويد . او چشم باز كرد ، قال : أما و اللّه لو كان أبو طالب حيّا لعلم أنّى أحقّ بما قال حين يقول :
كذبتم و بيت اللّه نخلى محمّدا * و لمّا نطاعن دونه و نناصل
و ننصره حتّى نصرّع حوله * و نذهل « 1 » عن أبنائنا و الحلائل « 2 »
گفت : با خداى سوگند ياد مىكنم كه اگر ابو طالب زنده بود ، مىدانست كه من در حمايت رسول خداى سزاوارتر بودم كه قائل شعرهاى او باشم ، زيرا كه در راه رسول خداى ، جان دادم . پيغمبر را تعريض « 3 » او بر ابو طالب گران آمد و او را از اين تذكره بازداشت و از بهر ابو طالب و او هر دو تن استغفار كرد . آنگاه عبيده گفت : يا رسول اللّه أ و لست على الاسلام ؟ پيغمبر فرمود : بلى و على الشّهادة عرض كرد : من بر دين اسلام نيستم ؟ پيغمبر فرمود : مسلمانى و شهيد نيز باشى و مغز از ساق عبيده مىرفت و هنگام مراجعت از بدر ، در ارض صفرا يا روحا وفات يافت ، و هم در آنجا مدفون گشت ، و او ده ( 10 ) سال از پيغمبر به سال افزون بود .
هامش
- نامه‌اى كه به عنوان جواب معاويه مرقوم مىدارد ذكر فرموده است نه آنكه در ميدان جنگ و به عنوان خطاب باشد و ثانيا اصل جمله چنين است : و عندي السّيف الّذى اعضضته بجدّك و خالك و أخيك فى مقام واحد . ( يعنى : و شمشيرى كه با آن پدربزرگ و دائى و برادرت را در يك نبرد از پا درآوردم با من است ) . براى اطلاع بيشتر رجوع كنيد به كتاب نهج البلاغه . ( ب ) ( 1 ) . ذهل : فراموش كردن . ( 2 ) . گفت : آرى ، به خدا اگر ابو طالب زنده بود مىدانست كه من به شعرى كه سروده است شايسته‌ترم زمانى كه مىگفت : سوگند به خانهء خدا كه دروغ گفتيد ما محمد را واگذاريم و از او دفاع نكنيم ؟ ! او را يارى مىكنيم تا در گردش به خاك افتيم و از همسران و فرزندان خود هم فراموش خواهيم كرد . ( 3 ) . تعريض : گوشه زدن .
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 774 | لسان الملك سپهر