اكنون بر سر سخن رويم . على عليه السّلام اين رجز برخواند :
تبّا و تعسا لك يا بن عتبه * أسقيك من كاس المنايا شربه
و لا أبالى بعد ذاك غبّه « 1 »
و اما حمزه و شيبه با هم درآويختند و با خاك و خون بياميختند ، و چندان شمشير بر هم زدند و به گرد هم دويدند كه تيغها از كار شد و سپرها در هم شكست .
پس تيغ به يك سوى افكندند و يكديگر را بچفسيدند . و هر يك همىخواست تا آن ديگر را بر خاك افكند . مسلمانان از دور چون اين بديدند ، ندا دردادند كه يا على نظاره كن كه اين سگ چسان بر عمّت غلبه كرده . على عليه السّلام به سوى او شد و از پس حمزه درآمد و چون حمزه به قامت از شيبه بلندتر بود ، فرمود : اى عمّ ! سر خويشتن به زير كن . حمزه رضى اللّه عنه سر فرود كرد . پس على عليه السّلام تيغ براند و يك نيمه سر شيبه برفت .
اما عبيدة چون با عتبه نزديك شد و اين هر دو سخت دلاور و شجاع بودند ، پس بىتوانى با هم حمله بردند و عبيده تيغى بر فرق عتبه فرود كرد . تا نيمه سر بدريد و همچنان عتبه در زير تيغ شمشيرى بر پاى كرد عبيده افكند ، چنان كه هر دو ساقش قطع شد و يك دو شعر بگفت كه اين بيت از آن است :
فان قطعوا رجلى فانّى مسلم * و أرجو به عيشا من اللّه عاليا
فالبسنى الرّحمن من فضل منّه * لباسا من الاسلام غطّى المساويا
از آن سوى چون على عليه السّلام از كار قتل شيبه نيز بپرداخت ، آهنگ عتبه ساخت وقتى برسيد كه عتبه هنوز رمقى داشت حشاشه جان او را نيز بگرفت .
همانا در قتل هر سه تن پايمردى « 2 » ، على را بود ، از اينجاست كه در مصاف معاويه او را خطاب كرده مىفرمايد : و عندي السّيف الّذى أعضضته أخاك و خالك و جدّك يوم بدر . « 3 »
هامش
- شما در جنگ بدر به ميدان آمديد و بزرگان قريش با شما نجنگيدند ولى چون حمزه و عبيده و على با شمشير هنديش آمدند پذيرفته و با آنها جنگيدند . در آنجا هم على حمله هاشمى كرده و همه را به خاك افكند ، پس شما افتخارى از غير ما بر ما نداريد .
( 1 ) . مرگ بر تو باد اى پسر عتبه . اكنون ترا شربت مرگ مىآشامانم و از عاقبت آن هم باك ندارم .
( 2 ) . پايمردى : مددكارى و ياورى
( 3 ) . در اينجا از مرحوم سپهر مسامحاتى ديده مىشود زيرا اولا اين جمله را حضرت در -