بالجمله امير المؤمنين على عليه السّلام با وليد ، دچار گشت و حمزه با شيبه درآويخت و عبيده را كار با عتبه افتاد . پس على عليه السّلام اين رجز برخواند :
أنا ابن ذى الحوضين عبد المطّلب * و هاشك المطعم فى العام السّغب
أوفى بميثاقى و أحمى عن حسب « 1 »
[ يعنى ] كه : منم فرزند عبد المطلب كه سقايت حجاج « 2 » همىكرد و منم فرزند هاشم كه در قحط سال مردم را طعام همىداد . و بر وليد حمله برد و زمين جنگ را با او تنگ آورده ، در حمله نخستين شمشيرى به بازوى چپ او فرود آورد ، چنان كه دستش از بن قطع شد . پس وليد بخميد « 3 » و دست خويش را با دست راست برگرفته به جانب على تاختن كرد و چنان بر سر آن حضرت بكوفت كه على عليه السّلام مىفرمايد :
گويا آسمان بر سر من فرود آمد و لمعان انگشترى وليد از آن دست بريده فروغى تمام افكند و به جانب پدر خويش عتبه بگريخت تا مگر جان به سلامت برد .
على عليه السّلام از دنبالش بشتافت و زخمى ديگر بر رانش بزد كه هم در زمان جان بداد و روى سخن به سوى كفار قريش فرا داشته ، بفرمود :
« بيت »
قد عرف الحرب العوان انّى * معى سلاحى و معى مجنىّ
بازل « 4 » عامين حديث سنّ * و صارم يذهب كلّ ضغن
سنحنح « 5 » اللّيل كأنّى جنّى * أقصى به كلّ عدوّ عنّى
أستقبل الحرب بكلّ فنّ * لمثل هذا ولدتنى أمّى « 6 »
و اين سخن را عبد اللّه بن رواحه به نظم كرده است :
هامش
( 1 ) . من پسر عبد المطلبى هستم كه داراى دو حوض است و پسر هاشمى كه در سال قحطى و گرسنگى غذا مىداد . به پيمان خود وفا مىكنم و از فاميل خود دفاع مىكنم .
( 2 ) . آب دادن حاجيان
( 3 ) . خميدن : كج شدن ، خم شدن
( 4 ) . بازل : شترى است كه سال هشتم را تمام كرده به سال نهم درآيد ، اين وقت او را بازل عام و بازل عامين گويند و قوت آن به كمال رسيده باشد .
( 5 ) . رجل سنحنح : يعنى مردى كه شب نمىخوابد .
( 6 ) . جنگ پيشين دانسته است كه اسلحه و سپر همراه من است . جوانى هستم در كمال نيرو و شمشيرم كينهها را مىبرد . شب را نمىخوابم و مانند پرى دشمن را از خود مىرانم . با تمام وسايل و ابزار رو به جنگ مىآورم ، براى چنين كار مادرم مرا زائيده است .