شروع به جنگ
در اين وقت آتش حرب زبانه زدن گرفت و از دو سوى مردان كارزار ، به جوش و جنبش آمدند و چهار ( 4 ) كس از اصحاب پيغمبر معلم « 1 » بودند و بر سر مغفر عصابه « 2 » داشتند : على عليه السّلام به صوف بيضا و ابو دجانه به عصابهء حمرا و زبير به عصابهء صفرا و حمزه عليه السّلام به ريش نعامه « 3 » معلم بود .
بالجمله اول كس عتبه بود كه آهنگ ميدان كرد ، از خشم آنكه ابو جهلش به جبن نسبت داد ، پس بىتوانى زره بپوشيد و چون سرى بزرگ داشت ، در همه لشكر خودى نبود كه با سر او راست آيد ، لاجرم عمامه بر سر بست و برادرش شيبه و پسرش وليد را نيز فرمان داد كه با من به ميدان آئيد و رزم دهيد . پس هر سه تن اسب برجهاندند و در ميان دو لشكر كر و فرى « 4 » نموده ، مبارز طلب فرمودند .
از سوى مسلمانان عوف و معوذ ، پسران حارث و عبد اللّه بن رواحه در برابر ايشان شدند كه نبرد آزمايند . عتبه گفت : شما چه كسانيد ؟ و از كدام قبيلهايد ؟ ايشان گفتند : ما از جمله انصاريم . عتبه گفت : شما همآهنگ ما نيستيد و ما را با شما جنگ نباشد و آواز برداشت كه : اى محمّد ! از بنى اعمام ما كس بيرون فرست تا با ما رزم دهد و از اقران و اكفاء « 5 » ما شمرده شود .
رسول خداى نيز نمىخواست كه نخستين انصار به مقاتله شوند . پس على عليه السّلام و حمزة بن عبد المطّلب و عبيدة بن الحارث بن المطّلب بن عبد مناف را رخصت رزم داد : و اين هر سه تن ، چون شيران آشفته به ميدان شتافتند و حمزه گفت : انا حمزة بن عبد المطّلب اسد اللّه و اسد رسوله . فقال عتبه : كفو كريم و انا اسد الحلفاء . و از اين سخن عتبه خود را سيد حلفاء مطيبين شمرد و ايشان بنى عبد مناف و بنى اسد بن عبد العزّى و بنى تيم و بنى زهره و بنى الحارث بن فهرند كه پنج قبيلهاند و بر اتفاق سوگند ياد كردند . - و تفصيل اهل حلف مطيّبين ، و حلف فضول در كتاب اول ناسخ التواريخ مرقوم شد - .
هامش
( 1 ) . معلم : نشان داشت و بدان شناخته مىشد .
( 2 ) . عصابه : چيزى را گويند از حرير يمنى يا پارچه ديگرى كه بر سر و پيشانى بندند .
( 3 ) . ريش نعامه : پر شترمرغ
( 4 ) . كر و فر : پيش و پس رفتن و جولان دادن
( 5 ) . اقران و اكفاء : همسران ، همدوشان ، همرديفان .