خداى خود عهدهدار كارى شويد كه مستوجب آنچه از رحمت و آمرزش خود وعده فرموده است باشيد ، همانا وعدهء خدا حق ، گفتار او درست و عقاب او شديد است . و به درستى كه من و شما همه مورد نظر خداييم ، خداى زنده و پاينده ، به او پشتيبانى داريم ، به او پناه مىبريم ، بر او توكل مىكنيم و بازگشت همه به سوى اوست ، خداوندا ، من و همهء مسلمانان را بيامرز ] .
و نيز با لشكريان فرمود :
تا نفرمايم حمله نكنيد و اگر به سوى شما تاختن كنند ، تيرباران كنيد و چنان كار كنيد كه تيرهاى شما به نهايت نشود .
از آن پس به عريش آمد و پسر ابو قحافه نيز با او به عريش رفت و سعد بن معاذ با بعضى از انصار براى حفظ و حراست از بيرون عريش رده شدند .
آنگاه رسول خداى از بهر آنكه مسلمانان را دل به جاى آيد و كمتر بيم جنگ كنند ، به مفاد :
إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ
« 1 » يعنى : اگر به صلح گرايند « 2 » ، تو نيز آشتى كن و تكيه كن بر خدا كه او شنوا و داناست .
هر چند دانسته بود كه قريش كار به صلح نكنند ، از بهر آنكه جاى سخن نماند ، عمر بن الخطّاب را به سوى ايشان فرستاد و پيام داد كه ما را در خاطر نيست كه در حرب شما مبادرت « 3 » جوئيم ، چه شما عشيرت منيد و خويشاوندان من باشيد . شما نيز چندين با من به معادات و مبارات « 4 » نرويد . مرا با عرب بگذاريد اگر غالب شدم ، هم از بهر شما فخرى باشد و اگر عرب مرا كفايت كرد ، شما به آرزوى خود برسيد ، بىآنكه رنجى بكشيد .
عمر برفت و با صف قريش نزديك شده و اين كلمات را با صناديد آن جماعت بيان نمود . از ميانه عتبه زبان برگشود و گفت : اى جماعت قريش هر كه سخن به لجاج كند و سر از پيام محمّد بتابد ، رستگار نشود و شتر سرخ موئى كه سوار بود ، برانگيخت تا مردم را از اين خبر آگهى دهد . پيغمبر در صف خويش عتبه را
هامش
( 1 ) . انفال ، 61 : اگر به صلح مايل شوند تو نيز از در صلح وارد شو و بر خدا توكل كن كه او شنواى داناست .
( 2 ) . گرائيدن : به معنى رغبت كردن و ميل كردن است .
( 3 ) . مبادرت : پيشى گرفتن
( 4 ) . مبارات : به معنى دشمنى و خصومت است .