تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 726

مساهمون:

ص٧٢٦
ابو جهل مرا به مرگ بيم مىدهد و خداوند به نصرت وعده مىكند . همانا وعدهء خداوند را استوار داشتن نيكوتر است كه سخنان كذب ابو جهل را راست پنداشتن ، بگو با ابو جهل كه آنچه تو با من ابلاغ كردى ، به تلقين « 1 » شيطان بود ؛ و آنچه من گويم به فرمان رحمن است . از پس بيست و نه ( 29 ) روز ديگر ، آتش اين حرب كه در ميان ماست زبانه زدن گيرد و تو به دست ناتواناتر مردم من كشته شوى و همچنان عتبة و شيبة و ديگر وليد بن عتبه و تا هفتاد ( 70 ) تن به شمار كرد ، كه اين جمله مقتول شوند و در چاه بدر مدفون آيند ؛ و نيز هفتاد ( 70 ) تن از شما اسير شوند و رهائى ايشان بىفديهء بزرگ صورت نبندد . آنگاه مردم را از مؤمن و مشرك و يهود كه در حضرت او انجمن بودند ، خطاب كرد و فرمود : اگر خواهيد قتلگاه قريش را در بدر از بهر شما مكشوف بدارم ؟ گفتند : نيكو باشد . فرمود : آهنگ بدر كنيد تا مصرع « 2 » هر يك از قريش را چنان بنمايم ، كه هيچ بيش و كم نباشد . نخستين على عليه السّلام عرض كرد : نعم بسم اللّه و ديگران گفتند : از اينجا تا بدر مسافت بسيار است ، بىمركوب نتوانيم كوچ داد و آذوقه و علف روزى چند را بايد حمل داد ، و يهود گفتند : ما در خانه‌هاى خويش آسوده‌ايم و بدين مشاهده حاجت نداريم . پيغمبر فرمود : در اين امر رنجى بر شما نيست . يك قدم برداريد و قدم ديگر در بدر بگذاريد ، كه خداى زمين را از بهر شما درنوردد . در اين وقت مؤمنين از در صدق ، و مشركين از بهر امتحان ، قدم برگرفتند و قدم ديگر ، خود را در بدر ديدند و در عجب شدند . آنگاه فرمود : از چاه بدر به ذراع زمين را اندازه كردند و در هر مقام فرمود : هذا مصرع ابو جهل و هذا مصرع فلان چندان‌كه هفتاد ( 70 ) كس از مشركين را بنمود كه در كجا به خاك درافتند و قاتل او چه كس باشد . آنگاه فرمود : بدانچه گفتم آگاه شديد ؟ عرض كردند : چنين باشد . فرمود : اين
هامش
( 1 ) . تلقين : ياد دادن ( 2 ) . مصرع : جاى افتادن بر زمين