آنگاه به اتّفاق عمرو بن عاص ، كاروان را برداشته از كنار بحر پنج روزه به جدّه آمد و از آنجا سه روزه به مكّه شد ، چنان كه نه او از پيغمبر و نه قريش از او خبر داشتند . وقتى به مكه آمده ، لشكر قريش بيرون شده بود ، چنان كه مذكور مىشود .
اما از آن سوى رسول خداى ، چون ده ( 10 ) روز از خروج احمد و عدىّ برفت ، عمرو بن امّ مكتوم را در مدينه به خليفتى گذاشت و روز دوشنبه سيم شهر رمضان ، قيس بن صعصعه را سردار پيادگان فرمود و نام ابى صعصعه ، عمرو بن يزيد بن عوف بن مبذول است و يك ميل راه از مدينه بيرون شده ، بر سر چاه ابو عنبه خيمه زد .
و جوانان كم سال ، مانند عبد اللّه بن عمرو و اسامة بن زيد و رافع بن خديج و اسيد بن ظهير و عمير بن ابى وقّاص و براء بن عازب و زيد بن ارقم و زيد بن ثابت را به مدينه بازشدن فرمود . « 1 » از ميانه عمير برادر خود سعد بن ابى وقاص را برانگيخت تا از رسول خداى خواستار شد و او را ملازم ركاب ساخت و ديگران مراجعت كردند .
در اين وقت عبد اللّه بن عمرو بن حرام انصارى « 2 » عرض كرد : يا رسول اللّه ! در اين جنگ فتح تو را باشد كه ما نيز وقتى با جهودان حسيكه « 3 » جنگ داشتيم ، در اين مكان عرض لشكر داديم و جوانان كم سال را بازفرستاديم . پس بر ايشان مظفر شديم و غنايم آورديم .
مقرر است كه چون پيغمبر در بيوت سقيا فرود شد ، اصحاب را فرمود : تا آب از چاه برآوردند و اول كس خود بنوشيد و نماز بگزاشت و مردم مدينه را به دعاى خير ياد فرمود و گفت : الّلهمّ انّ ابراهيم عبدك و خليلك و نبيّك دعاك لاهل مكّة و انّى محمّد عبدك و نبيّك ، أدعوك لاهل المدينة : أن تبارك لهم فى صاعهم و مدّهم و ثمارهم . الّلهمّ حبّب الينا المدينة و اجعل ما بها من الوبا بخمّ الّلهمّ انّى حرّمت ما بين لابتيها كما حرّم ابراهيم خليلك مكّة .
و بعد از بيرون شدن از مدينه فرمود : تا اصحاب روزه خود را بگشايند و مردم در
هامش
( 1 ) . دستور داد به مدينه بازگردند .
( 2 ) . متن : عبد اللّه بن عمرو بن حزام انصارى .
( 3 ) . حسيكه : كوهى است نزديك مدينه كه منازل يهود بود .