در اين وقت اصحاب سريّة ، از كرده پشيمان بودند و روزى چند در تعب « 1 » مىزيستند كه مبادا خداى بر ايشان غضب كند تا آنگاه كه اين آيت بيامد :
يَسْئَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرامِ قِتالٍ فِيهِ قُلْ قِتالٌ فِيهِ كَبِيرٌ وَ صَدٌّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَ كُفْرٌ بِهِ وَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ إِخْراجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَكْبَرُ عِنْدَ اللَّهِ وَ الْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ
. « 2 » يعنى : مىپرسند تو را از شهر حرام و قتال در او ، بگو قتال در شهر حرام بزرگ كارى است و بازگرداننده است از راه خدا و كفر است ، اما اخراج مردمان از مسجد حرام ، بزرگتر است نزد خدا از آن ، و فتنه بزرگتر است از قتل .
و هم آوردهاند كه اين آيت نيز بدين سخن كه خداى فرمايد :
فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ
« 3 » منسوخ شد .
بالجمله عبد اللّه بن جحش و اصحاب سريّة از غم برستند و خوشحال شدند . و ابو بكر بن ابى قحافه اين اشعار انشاد كرد . و هم به روايتى اين اشعار عبد اللّه بن جحش راست :
يعدّون قتلا فى الحرام عظيمة * و أعظم منه لو يرى الرّشد راشد
صدودكم عمّا يقول محمّد * و كفر به و اللّه راء و شاهد
و اخراجكم من مسجد اللّه اهله * لئلّا يرى للّه فى البيت ساجد
شفينا من ابن الحضرمىّ رماحنا * بنخلة لمّا أوقد الحرب واقد « 4 »
دمّا و ابن عبد اللّه عثمان بيننا * ينازعه غلّ من القدّ عائد
آنگاه رسول خداى ، خمس آن مال را بپذيرفت و آنچه بماند ، هم بدان قسمت كه عبد اللّه كرده بود ، پذيرفتار گشت . و به روايتى آن اموال موقوف بود ، تا با غنايم بدر قسمت گشت .
هامش
( 1 ) . تعب : رنج و سختى
( 2 ) . سورهء بقره ، 217 : از تو دربارهء جنگ در ماه حرام مىپرسند ، بگو جنگ امر گرانى است ولى بازداشتن از راه خدا ، كفر ورزيدن به او و هتك حرمت مسجد الحرام و بيرون راندن ساكنان آن در نزد خدا گرانتر از آن است و فتنه شرك از كشتار هم بزرگتر است .
( 3 ) . توبه ، 5 : هركجا مشركان را يافتيد بكشيد . اين آيه با :فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ( الى آخر آيه ) . يعنى : چون ماههاى حرام پايان يافت هركجا مشركان را يافتيد بكشيد . . . . از اين رو با نزول آيه 217 سورهء بقره ، آيه 5 سورهء توبه منسوخ شد .
( 4 ) . چون واقد آتش جنگ را برافروخت ، نيزههاى خود را از پسر حضرمى شفا داديم ( ب ) .