آنجا بياسود و از هر جانب فحص حال مشركين فرمود و خبر ايشان نيافت . لا جرم باز مدينه شد . و اين وقت سلخ « 1 » جمادى الآخره بود .
سريّه عبد اللّه بن جحش
« 2 » و ديگر در غرّهء شهر رجب ، سريّه عبد اللّه بن جحش بن رباب اسدى برسيد . و اين عبد اللّه پسر عمهء رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بود .
بالجمله پيغمبر در شب غرهء شهر رجب ، بعد از صلاة عشا عبد اللّه بن جحش را طلب فرمود و فرمان داد كه بامداد به نزد من حاضر شده كه مرا با تو كارى است .
پس بامداد با ابى بن كعب به نزديك آن حضرت حاضر شد .
پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله ، سعد بن ابى وقّاص الزهرى ، و عكّاشة بن محصن بن جرثان اسدى ، و عتبته بن غزوان بن جابر السلمى ، و أبو حذيفة بن عتبة بن ربيعة ابن عبد شمس بن عبد مناف ، و سهيل بن بيضا الحارثى ، و عامر بن ربيعة الوائلى ، و واقد بن عبد اللّه اليربوعى ، و خالد بن بكير ليثى ، و چند تن ديگر كه جمله دوازده ( 12 ) تن بودند ، ملازم ركاب عبد اللّه فرمود . آنگاه ابى بن كعب را حكم داد تا رقعه برنكاشت . پس پيغمبر سر آن رقعه را خاتم برنهاد و به عبد اللّه داد و فرمود : پس از آنكه سه روز به سوى مكه كوچ دادى ، مهر اين رقعه را برگير و بدانچه حكم شده ، معمول دار و از اينان كه با تو همراهاند اگر كسى از خدمت تو بازنشيند ، زحمت مرسان .
پس عبد اللّه از مدينه بيرون شده ، سه روز راه بپيمود ، و روز سيم رجب آن نامه را بگشاد . در آن مرقوم بود :
بسم اللّه الرحمن الرحيم .
اما بعد سير كن به نام خداى تعالى و بركت او با اصحاب خود تا زمانى كه در بطن نخله فرود آئى و در آنجا مترصّد « 3 » كاروان قريش
هامش
( 1 ) . سلخ : آخر
( 2 ) . نام ديگر اين سريّه ، سريّه نخله است ، چنانچه واقدى با اين عنوان نوشته است . و نخله بستان عبيد اللّه بن معمر بود ( مغازى ، 1 / 9 ) .
( 3 ) . مترصّد : منتظر