عمرو بن الحضرمى « 1 » را كه از صناديد مشركين بود ، كمين نهاده خدنگى به سوى او گشاد داد تا بر مقتلش « 2 » آمده مقتول گشت . و ديگران حمله كردند و عثمان بن عبد اللّه و حكم بن كيسان را اسير گرفتند .
نوفل چون اين بديد ، اموال و اثقال تمامت كاروان را گذاشته ، راه فرار پيش گرفت . و مسلمانان بىمانعى غنايم را با اسيران برداشته ، به جانب مدينه كوچ دادند .
اما از آن سوى ، چون خبر به مكه بردند كه اموال كاروان به غارت رفت و عمرو مقتول گشت ، قريش زبان به شنعت « 3 » و سرزنش دراز كردند و گفتند : محمّد ماه حرام را حلال انگاشت و در آن قتال روا داشت . و مسلمانانى كه در مكه سكونت داشتند ، از سرزنش ايشان دلتنگ شدند و جماعت جهودان اين قتال را از بهر مسلمانان به فال بد گرفتند و گفتند : ديگر در ميان محمّد و قريش آتش حرب سرد نشود . و اين سخنان از اين الفاظ تطير « 4 » مىزدند و مىگفتند : واقد ، عمرو حضرمى را كشت ، همانا وقود به معنى افروختن آتش است . پس وقدت الحرب و از لفظ عمرو بر عمارت جنگ دلالت مىجستند و مىگفتند : عمرت الحرب و از لفظ حضرمى ، حضرت الحرب مىآوردند . و بدين هذيانات « 5 » دل خوش مىكردند .
مع القصه چون عبد اللّه جحش ، با مدينه نزديك شد ، خمس آن غنيمت را از بهر پيغمبر جدا كرد و تاكنون آيت فرض خمس فرود نشده بود . و بعد از رفع خمس ، آنچه ببود بر ياران خود قسمت نمود ، و اين اول غنيمت بود كه در اسلام قسمت شد و اول خمس بود كه جدا گشت .
پس از قسمت غنايم ، به مدينه درآمد و قصهء خويش با رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله بگذاشت . و آن حضرت از طعن مشركين و تطير جهودان نيز آگهى داشت ، پس با عبد اللّه فرمود : من شما را نگفته بودم در شهر حرام حرب كنيد . اين بگفت و حكم داد تا هيچ كس بدان غنايم دست فرا نبرد « 6 » و همچنان اسيران محبوسان باشند ، تا حكم خداى برسد .
هامش
( 1 ) . اسم حضرمى ، عبد اللّه بود ( س ) .
( 2 ) . مقتل : محلى از بدن كه هنگام آسيب ديدن باعث كشتن مىشود مانند گودى نزديك گوش .
( 3 ) . شنعت : زشتگوئى
( 4 ) . تطير : فال بد زدن
( 5 ) . هذيانات : سخنان ياوه
( 6 ) . فرا نبرد : دراز نكند