باش ، شايد كه از آن كاروان به خيرى رسى . و بايد كه هيچ كس را به اكراه با خود نبرى هر كه خواهد بيايد و هر كه خواهد بازگردد .
عبد اللّه اين نامه را بر مردمان خويش بخواند و گفت : مرا تا بطن نخله بايد رفتن و همىدانم كه از كفار مكه به سلامت بيرون شدن صعب است ، هر كه را طلب شهادت در نهاد است ، با من كوچ دهد و الّا بازگردد كه زجرى و زحمتى نبيند . ايشان گفتند : ما فرمان خداى و رسول را بر سر و جان روان داريم و هرگز از تو جدائى نكنيم . اين بگفتند و تصميم عزم دادند و به راه اندر آمدند .
در اين وقت شترى كه به نوبت بارگى سعد بن وقّاص و عتبة بن غزوان بود ياوه گشت « 1 » و ايشان به اجازت عبد اللّه ، در فحص « 2 » شتر گم شده برفتند ، و ديگران با عبد اللّه طىّ مسافت كرده ، به بطن نخله فرود شدند و يك دو روز بياسودند . ناگاه كاروان قريش كه سفر طايف كرده بودند و مويز و اديم طايفى و ديگر متاع حمل داشت بدانجا رسيدند ، و عمرو بن الحضرمى و حكم بن كيسان و عثمان بن عبد اللّه بن المغيره و برادر او نوفل بن عبد اللّه المخزومى در آن قافله بودند .
چون چشم ايشان بر اصحاب رسول افتاد ، بيمناك شدند و با يكديگر همىگفتند : زودتر از اينجا كوچ بايد كردن ، تا مبادا اين جماعت در حق ما كينى و كيدى كنند . عكّاشة بن محصن اسدى از ميان لشكر اسلام خواست تا كفار را اغلوطه « 3 » دهد و به غفلت اندازد . پس سر خود را از موى بسترد و چنان بازنمود كه مسلمانان قصد عمره « 4 » دارند ؛ و كاروانيان از كردار او در غلط شدند و گفتند : اين جماعت براى گذاشتن حج به مكه سفر كردهاند . و آسوده خاطر شتران خويش را به مراتع « 5 » رها كردند ، و ديكدانها براى طبخ طعام نصب نمودند .
اما مسلمانان را شك همىبود ، كه آن روز سلخ رجب يا اول شعبان است ، زيرا كه در ميان عرب ، قتال در شهر رجب حرام بود ، عاقبت وقعى بدين قانون ننهادند و ناگاه بر سر كفار تاختن بردند . از ميانه واقد بن عبد اللّه تميمى ، مردانه بكوشيد و
هامش
( 1 ) . ياوه گشت : گم شد
( 2 ) . فحص : جستجو
( 3 ) . اغلوطه دهد : به اشتباه اندازد .
( 4 ) . عمره : به معنى زيارت است و زيارت بيت الحرام را با شرايط مخصوص در شرع عمره گويند ( س ) .
( 5 ) . مرتع : چراگاه