مكنّى شدن على عليه السّلام به ابو تراب
و به روايت سنى و شيعى در اين سفر ، روزى على عليه السّلام با عمار ياسر در سايهء نخلى خفته بودند . و رسول خداى بر بالين ايشان گذشت و روى با على عليه السّلام كرده فرمود : قم يا ابا تراب و به روايتى على عليه السّلام ، چون آن حضرت را بديد ، بر پاى خاست . پيغمبر فرمود : اجلس يا ابا تراب يا اينكه فرمود مالك يا ابا تراب از پس اين سخن فرمود : يا على ترا خبر دهم كه بدبختترين مردم كيست ؟ على عرض كرد :
بفرماى يا رسول اللّه ! آن حضرت فرمود : يكى آن كس كه ناقهء صالح را عقر « 1 » كرد ، ديگر آن كس كه رو و موى تو را به خون تو رنگين كند . اين همىگفت و دست مبارك بر سر و روى على عليه السّلام همىكشيد و گرد از جبين « 2 » مباركش پاك همىكرد .
بالجمله در اين سفر على عليه السّلام كنيت ابو تراب يافت و از پس آن پيغمبر به مدينه آمد .
غزوهء بدر اولى
و ديگر در شهر جمادى الآخرة غزوهء بدر الاولى « 3 » كه هم آن را بدر الصغير گويند ، روى نمود . از اين روى كه خبر به پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله آوردند كه كرز بن جابر الفهرى از مكه به اتفاق جمعى از قريش بيرون شده ، به سه منزلى مدينه آمدند ، و شتران آن حضرت و چهارپايان ديگر مردم را از مراتع « 4 » مدينه برانده و به مكه بردند .
رسول خداى رايت جنگ را به على عليه السّلام سپرد و خود با جمعى از مهاجر برنشسته ، به منزل سفوان « 5 » كه از نواحى بدر است ، بر سر چاهى فرود شد و سه روز
هامش
( 1 ) . عقر : پى كردن ، دست و پاى شتر را بريدن .
( 2 ) . جبين : پيشانى
( 3 ) . بدر نام مردى بود كه در ميان مكه و مدينه چاهى چند حفر نمود ، آن آبار و منزل به نام وى خواندند . و او بدر بن مخلد بن النضر بن كنانه است . و آن چاه را بدر گفتند به سبب استدارهء آن ، يا آنكه آب در آن مانند بدر درخشان بود ( س ) .
( 4 ) . مراتع : چراگاهها
( 5 ) . سفوان : اوديه است از نواحى بدر .