لغضبه . يعنى : خداى به رسول خويش وحى فرستاد كه فاطمه را بگوى : عصيان على نكند كه اگر على غضب كند ، من به سبب غضب او غضب مىكنم .
و صاحب كتاب فردوس الاخبار كه از مشاهير اهل سنّت است ، از ابن عباس آورده كه : انّ النّبىّ قال لعلىّ : يا علىّ انّ اللّه عزّ و جلّ زوّجك فاطمة و جعل صداقها الارض ، فمن مشى عليها مبغضا لك مشى عليها حراما .
و هم ابن شهر آشوب از حضرت صادق عليه السّلام روايت كند : قال : حرّم اللّه عزّ و جلّ على علىّ النّساء ما دامت فاطمة حيّة قلت : و كيف ؟ قال : لانّها لا تحيض . خلاصه معنى آن است كه پيغمبر با على عليه السّلام فرمود كه : خداى فاطمه را با تو تزويج بست و زمين را صداق او فرمود . پس هر كه بر زمين رود و با تو به كين باشد ، رفتن او بر زمين حرام است و مادام كه فاطمه در سراى على عليه السّلام بود ، ديگرى را به زن گرفتن بر آن حضرت حرام بود . و اين جلالت « 1 » شأن فاطمه دليلى باشد و ديگر آنكه هرگز حايض نشدى .
و هم شيخ صدوق گويد : قال رسول اللّه : انّ اللّه تبارك و تعالى آخى بيني و بين علىّ بن أبى طالب و زوّجه ابنتى من فوق سبع سمواته و أشهد على ذلك مقرّبى ملائكته و جعله لى وصيّا و خليفة . فعلىّ منّى و أنا منه محبّه محبّى و مبغضه مبغضى و أنّ الملائكة لتتقرّب الى اللّه بمحبّته . پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله مىفرمايد كه : خداوند ميان من و على برادرى بست و دختر مرا در فوق آسمانها با وى تزويج كرد و ملائك را شاهد گرفت و على را وصى و خليفهء من كرد . پس على از من است و من از اويم . دوست او دوست من ، و دشمن او دشمن من است ، و ملائكه به محبت على با خداى تقرب جويند .
مع القصه چون رسول خداى اين كلمات در حق على و فاطمه بيان فرمود ، برخاست تا از سراى فاطمه بدر شود . فاطمه عرض كرد : اى پدر مرا توانائى خدمت خانه نيست . خادمى از بهر من فرماى تا در خدمت اعانت « 2 » من كند . پيغمبر فرمود :
مىخواهى بهتر از خادمى با تو عطا كنم ؟ فاطمه هنوز ساكت بود كه على فرمود :
بفرماى بلى . فاطمه عرض كرد : بلى . پيغمبر فرمود : در هر بامداد سى و سه ( 33 ) كرّت سبحان اللّه بگوى و سى و سه ( 33 ) كرّت الحمد للّه و سى و چهار ( 34 ) كرّت
هامش
( 1 ) . جلالت : بزرگوارى
( 2 ) . اعانت : كمك و يارى كردن .