تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 586

مساهمون:

ص٥٨٦
كعب بن مالك گويد : چون در عقبه شديم رسول خداى با عمّ خود عباس در ميعادگاه حاضر بود و اول كس كه خويشتن را بدان حضرت رسانيد ، رافع بن مالك زرقى بود و ديگران از دنبال به دو پيوستند . و به روايتى از ارباب سير ، آن جماعت در عقبه گرد آمدند و رسول خداى قصه ايشان با عمّ خويش عباس بگفت و از انديشه خويشتن و هجرت به مدينه او را آگهى بداد . عباس گفت : من خود بايد اين مردمان را ديدار كنم و با رسول خداى به عقبه آمد ، مردم مدينه پاس حشمت رسول خداى و عباس را بداشتند و از بهر ايشان جنبش كردند و درود فرستادند . پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله نخست دين خويشتن را بر ايشان عرض كرد و آن جماعت پذيرفتند و گفتند : ما بدين جا شديم كه دين تو را بپذيريم و ترا به مدينه برده عزيز داريم و ما نيز با تو عزيز باشيم . در اين هنگام عباس بن عبد المطّلب آغاز سخن كرد و گفت : اى مردمان اوس و خزرج ، من بدين جا شدم كه اين سخن با شما استوار بدارم اگر چه من به دين محمّد نيستم ، اما او برادر زاده و فرزند و خون و گوشت من است ، بدانيد كه محمّد در مكّه به ميان قوم خويش عزيز و ارجمند است و هيچ كس را با او دست نباشد ؛ زيرا كه در ميان قريش كس از بنى هاشم بزرگتر نيست و امروز چنان افتاده كه او از قريش رنجيده خاطر است و خواهد به شهر شما آمدن و با شما زيستن . همانا تا به مكّه اندر است قريش با او كار به رفق و مدارا كنند و جانب مداهنه و مهادنه فرونگذارند ، اما فردا كه از ميان ايشان بدر شود و در ميان شما جاى كند شرم برخيزد و آزرم برود ، يك باره حمل حشمت او را فرونهند و در خصمى او يك جهت شوند . ناچار كار به حرب آويخته گردد و بسى خونها ريخته شود و مردمان عرب به جمله همدست و همداستان قريش شوند و با شمشيرهاى آخته « 1 » به سوى شما تاختن كنند اگر در آن هنگام شما از محمّد دست بازخواهيدداشت ، صواب آن است كه هم اكنون او را بگذاريد و بگذريد .
هامش
( 1 ) . آخته : كشيده