پروردگار خويش را ديدى ؟ فرمود : نورانى اراه . و از ابو ذر آوردهاند كه فرمود رايت نورا و هم از ابو ذر آوردهاند كه رسول خداى در آن شب خداى را به دل ديد و به چشم نديد .
و طايفهاى از علماى عامه را عقيده آن است كه رسول اللّه در شب معراج حق تعالى را ديدار كرد و اين مذهب را به ابن عبّاس و حسن بصرى و عروة الزّبير و كعب - الاحبار و زهرى و جز ايشان نسبت كنند . و ابو الحسن اشعرى و اكثر اتباع او بر اين رفتهاند و در ميان اين جماعت سخن است كه آيا به چشم سر ديد يا به چشم دل ؟
بعضى بر آنند كه به چشم سر ديد .
و از ابن عباس آوردهاند كه در بعضى از روايات مطلقا واقع شده كه ديد و در بعضى وارد شده كه به چشم دل ديد ، پس طايفهاى از علما بنا به قاعدهء اصوليّه مطلق را بر مقيّد حمل كرده گويند : مراد ابن عباس از آن مطلق ، همان ديدن به چشم دل است . و جماعتى گويند : در آن شب رؤيت دو نوبت واقع شد چنان كه در آيهء كريمه است :
وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرى
« 1 » .
مراد ابن عباس از مطلق يك بار ديدن به چشم دل و يك بار ديدن به چشم سر است و در صحيح مسلم از ابن عباس روايت شده كه در تفسير :
ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى
« 2 »
وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرى
« 3 » فرموده : راى ربّه بفؤاده مرّتين .
و اين سخن خلاف توجيه آن جماعت است كه در معنى مطلق گفتند و آن جماعت جواب سخن عايشه را به آيه كريمهء
لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ
« 4 » گويند : مراد از آيه نفى احاط است نه نفى رؤيت ، چه حاصل ادراك در لغت احاطه است و از نفى احاطه نفى رويت لازم نشود .
و ترمذى در جامع خويش از عكرمه روايت كرده كه مىگويد : ابن عباس مىفرمود كه : رسول خداى پروردگار خود را ديد من گفتم : خداى فرموده :
لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ
« 5 » . در جواب فرمود : ويحك ذاك اذا تجلّى بنوره الّذى هو نوره . و در جواب از استدلال عايشه به آيهء دوم گويند كه : نفى كلام بدون حجاب مستلزم نفى رويت بىحجاب نيست . تواند بود كه رويت بىكلامى حاصل شدى يا آنكه مراد از وحى
هامش
( 1 ) . النجم ، 13 : و بار ديگر او را ديد .
( 2 ) . النجم ، 11 : قلبش آنچه را ديد تكذيب نكرد .
( 3 ) . النجم ، 13 : و بار ديگر او را ديد .
( 4 ) . الانعام ، 103 : چشمهاى او در نمىيابد .
( 5 ) . الانعام ، 103 : چشمهاى او در نمىيابد .