تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 581

مساهمون:

ص٥٨١
و رسول خداى را از اين زيادت فضيلتى نبودى و مردمان قريش را عجبى نرفتى و انكار نكردى ، زيرا كه ممكن است كسى در خواب بيند كه بر آسمانها رفت و بهشت و دوزخ بديد . و امّ هانى عرض نمىكرد كه اين قصه را بازمگوى تا مبادا ترا تكذيب كنند و بعضى از مسلمين انكار نمىكردند و تا مرتدّ شوند و قريش از كاروان نشان نمىگرفتند و از مسجد اقصى علامت پرسش نمىكردند . چه اين همه مناظرات از بهر خوابى واجب نشده است و از اين آيهء كريمه كه :
وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْناكَ إِلَّا فِتْنَةً لِلنَّاسِ
تواند بود كه از رؤيا مقصود رؤيت بصر و ديدن به چشم باشد ، چنان كه ابن عباس در ترجمهء قرآن اين رؤيا را به رؤياى عين ترجمه كرده و خداى آن را فتنه كرده و خواب موجب فتنه نشود ، و نيز نصّى نباشد كه اين آيت در قصّه معراج فرود شده ، چنان كه بعضى گفته‌اند : اين آيت در قصّه حديبيّه فرود شد و آن حضرت در خواب ديده كه عمره مىگذارد و از مدينه بدين انديشه بيرون شد و در حديبيه با كفار كار به صلح كرد و باز مدينه آمد - چنان كه تفصيل آن ان شاء اللّه در كتاب ثانى مرقوم خواهد شد - . و تواند بود كه معراج آن حضرت در چند كرّت بود نوبتى معراج جسمانى ، و ديگر روحانى بود ، و بعضى از صوفيه بر آنند كه معراج رسول خداى با بدن مبارك بود . اما بدن لطيف مكتسب مثالى و در حالت غيب رفته كه به اصطلاح ايشان برزخ است ميان خواب و بيدارى ، چه در اول حديث معراج فرمود : كنت بين النّائم و اليقظان و در آخر همين حديث فرمود : فاستيقظت ، و چون نوم و غيبت هر دو غير يقظه است چنان كه از نوم آمدن ، استيقاظ است نيز از غيبت آمدن استيقاظ است و گويند : آنچه انبيا و اوليا را از مشاهده و مكاشفه باديد مىآيد در حالت غيبت مىباشد كه خاص از بهر ايشان است و اين حالت از مرتبهء رؤيا اعلى و ارفع است و اينكه از احاديث معراج رسيده كه رسول خداى فرمود : انا نائم عند البيت و به روايتى انا نائم فى الحجر و ربّما قال فى الحطيم و به روايتى فرمود فرّج سقف بينى و انا بمكّة و به روايتى انّه اسرى به من شعب ابى طالب و به روايتى انّه بات فى بيت امّ هانى قالت : ففقدته من اللّيل . اين روايات متعارضه را بدين گونه توان مطابقت داد كه گويند : آن حضرت در خانهء امّ هانى بود كه جبرئيل عليه السّلام آمد و آن خانه نزد شعب ابو طالب بود ؛ و چون
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 581 | لسان الملك سپهر