رسول خداى در آنجا زيستن داشت آن خانه را نسبت به خويشتن كرد و فرمود : فرّج سقف بيتى و جبرئيل آن حضرت را از آن خانه به مسجد الحرام برده و از آنجا به جهت شقّ صدر بر حطيم تكيه داده ، و تواند بود كه آن حال اندك نعاسى « 1 » بر آن حضرت طارى شده و از آن نعاس تعبير به نوم فرموده پس كنت بين النّائم و اليقظان مؤيّد اين مقال توان بود . و اين كه در بعضى از احاديث معراج رسيده جاء ثلثة نفر من قبل ان يوحى اليه و هو نائم فى المسجد الحرام و از اين گمان كردهاند كه معراج آن حضرت قبل از وحى و بعثت و در خواب بوده .
چون معراج در چند كرّت باشد اشكالى نيست و اينكه فرمود فاستيقظ و هو فى المسجد الحرام تواند بود كه غرض از استيقاظ با خويشتن آمدن باشد از مشاهده ملكوت و رجوع به عالم شهادت و ناسوت و اينكه موسى عليه السّلام چون در شب معراج ادراك خدمت رسول خداى كرد بگريست - چنان كه گفته شد - اين گريه نه چون گريهء مردمان است كه از در حسد و حقد باشد ، بلكه فسوسى بر امّت خويشتن مىكرد كه به سبب عصيان و طغيان ايشان را در اجر و ثواب نقصان افتاد .
اما در باب رؤيت رسول خداى در شب معراج در حضرت اطلاق ، علماى عامه بر آنند كه رؤيت واقع نشد . و از مسروق روايت كردهاند كه گفت : از عايشه پرسيدم كه هل رأى محمّد ربّه آيا ديد محمّد پروردگار خود را ؟ در جواب گفت : لقد قفّ شعرى ممّا قلت همانا موى بر تن من برخاست از اين سخن بعد از آنكه گفت : سه چيز است كه هر كه تو را گويد استوار مدار : اول اينكه محمّد پروردگار خود را ديد چنان كه خداى فرمايد :
لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ
« 2 » و هم بدين آيت حجّت كرد :
وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ ما يَشاءُ
« 3 » .
وجه استدلال آن است كه خداى محصور داشته تكلم خود را با يكى از آدميان در يكى از سه صورت كه آن الهام است در دل شخصى ، يا تكلّم است بىواسطه از وراء حجاب ، يا ارسال رسولى است تا پيغام او برساند .
و از ابو ذر غفارى رحمت اللّه آوردهاند كه فرمود : از رسول خداى پرسش كردم كه
هامش
( 1 ) . نعاس : چرت
( 2 ) . الانعام ، 103 : چشمهاى او در نمىيابد .
( 3 ) . الشورى ، 51 : هيچ بشرى را نرسد كه خدا با او سخن گويد مگر با وحى يا از پس پرده يا رسولى بفرستد كه به فرمان خود هر چه بخواهد به او وحى مىكند .