داشت ، اكنون بر سر سخن رويم .
رسول خداى مىفرمايد : چون از آسمان فرود همىشدم ، جبرئيل با من بيامد تا به خانهء امّ هانى در آمدم و اين همه سير و سلوك در شبى از شبهاى شما بود فانا سيّد ولد آدم و لا فخر و بيدى لواء الحمد بيوم القيامة و لا فخر و الىّ مفاتيح الجنّة يوم القيمة و لا فخر همانا در مدت صعود و نزول آن حضرت سخن بسيار كردهاند ، و به روايتى در مدت سه ساعت از شب برفت و بازآمد و به روايتى چهار ساعت و به روايتى نماز خفتن به زمين گذاشت و عروج فرمود و نماز صبح نيز در زمين بگذاشت .
[ انكار قريش در معراج پيامبر ]
مع القصه بامداد آن شب رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله از خانهء امّ هانى بيرون شده بيامد و در حجر بنشست و سخت ملول بود ؛ زيرا كه مىدانست مردم قريش سخن او را به كذب نسبت خواهند كرد .
در اين وقت ابو جهل برسيد و نزديك آن حضرت بنشست و از در تمسخر گفت :
هيچ امرى تازه آوردهاى كه بدان سخن كنى ؟
پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : بلى ، امشب سفر كردم .
گفت : به كجا ؟ فرمود : به بيت المقدّس شدم و از آنجا به سماوات شتافتم .
ابو جهل گفت : امشب در آنجا رفتى و صباح در مكه ؟
فرمود : چنين باشد .
گفت : اين سخن كه با من گفتى نزد قوم نيز خواهى گفت ؟
فرمود : همانا پوشيده نخواهم داشت .
ابو جهل فرياد برداشت كه اى گروه بنى كعب ، بشتابيد كه كارى شگفت پيش آمده است ، پس مردمان گرد آمدند و انجمن بزرگ شد .
آنگاه گفت : اى محمّد ، آنچه با من گفتى با اين جماعت بگوى .
آن حضرت فرمود : امشب مرا به بيت المقدّس بردند و از آنجا به آسمانها سير دادند ، مردمان آغاز شگفتى نهادند و انكار كردند و دستها بر هم زدند و بر سر