تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 537

مساهمون:

ص٥٣٧
پناه مىگيرم به نور رحمت تو ، آن نور كه روشن كنندهء تاريكىهاست و به اصلاح‌آورندهء كار دنيا و آخرت است از آنكه سخط و غضب تو بر من نازل شود ، ترا مىرسد عتاب تا زمانى كه راضى شوى و لا حول و لا قوّة الّا بك . چون پيغمبر صلى اللّه عليه و آله اين كلمات بگفت از قضا عتبه و شيبه در آن باغ به افرازى بودند كه آن حضرت را مىنگريستند و آنچه مردم بنى ثقيف كردند هم دانسته بودند . پس ايشان را از در قرابت رقّت آمد و غلام شيبه را كه عدّاس نام داشت و بر كيش نصارى مىزيست طبقى انگور بدادند كه نزد رسول خداى هديه كند . چون عدّاس آن انگور بياورد و پيش گذاشت ، آن حضرت دست فرابرد و گفت : بسم اللّه الرحمن الرحيم و از انگور خوردن گرفت . عدّاس در روى مبارك پيغمبر نگريست و گفت : سوگند با خداى كه در اين اراضى اين كلمه از كس نشنيده‌ام . رسول خداى فرمود : چه كسى و از كجائى و بر چه آئينى ؟ عدّاس عرض كرد : غلامى از مردم نينوا و كيش نصارى دارم . پيغمبر صلى اللّه عليه و آله فرمود : از قريهء آن مرد صالح يونس بن متى . عدّاس گفت : تو يونس را چه مىدانى ؟ آن حضرت فرمود : او پيغمبر و برادر من است و من نيز پيغمبر خدايم . [ عدّاس ] گفت : نام تو چيست ؟ فرمود : نام من محمّد است . عدّاس گفت : ديرى است كه صفت ترا از انجيل و تورية خوانده‌ام و دانسته‌ام كه خداى ترا به مكّه فرستد و مردمان اطاعت تو نكنند و تو از آن شهر بيرون شوى و عاقبت خداى ترا نصرت كند و بر مكّه چيرگى دهد و دين تو جهان را فروگيرد ، اكنون مرا بدين خويش هدايت كن كه روزگارى است انتظار تو مىبرم . پس رسول خداى او را كلمهء توحيد آموخت و عدّاس دست و پاى آن حضرت را همى بوسه زد . عتبه با شيبه گفت : محمّد غلام تو را از راه بدر كرد . و چون عدّاس بازشد با او گفتند : ترا چه افتاد كه دست و پاى محمّد را بوسه زدى ؟ گفت : مرا از چيزى خبر داد كه جز پيغمبران ندانند . گفتند : و يحك ترا بفريفت و از دين خويش بيگانه ساخت ، عدّاس گفت : بدين گونه سخن مكنيد كه در روى زمين نيكوتر از او مرد نيست .
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 537 | لسان الملك سپهر