افواج جن آگهى داد . در خبر است كه جماعت جن بهشت خداى را نبينند اما مسلمين ، ايشان را به اتفاق فاسقين شيعه در حظيره جاى دهند كه ميان بهشت و دوزخ باشد ، اكنون بر سر داستان رويم .
[ مراجعت رسول خداى صلى اللّه عليه و آله از طائف ]
چون رسول خداى از طايف مراجعت فرمود : گروهى از مسلمانان آن حضرت را پذيره شدند و گفتند : يا رسول اللّه ، مردم قريش از كردار اهل طايف آگهى يافتهاند و سفهاى خود را گماشتهاند كه بر قانون ايشان با تو زيستن كنند ، بدين گونه به مكّه نتوان در آمد . پس آن حضرت به كوه حرا بر آمد و كس نزد اخنس بن شرّيق فرستاد كه مرا در جوار خويش بدار تا در مكّه درآيم . اخنس ملتمس آن حضرت را رد كرد ؛ پس كس نزد سهل بن عمرو گسيل فرمود وى نيز آن حضرت را جوار نداد . آنگاه مطعم بن عدىّ را از انديشهء خويش ابلاغ فرمود . و مطعم در پاسخ گفت كه : بگوى تا در آيد كه من او را در جوار دارم .
و روز ديگر مطعم سلاح جنگ در بر كرد و مردم خويش را با آلات حرب برداشته به مسجد الحرام در آمد ، چون اين خبر به ابو جهل برسيد بشتاب تمام به مسجد آمد و با مطعم گفت : تو محمّد را پناه دادهاى يا كيش او گرفتى ؟ مطعم گفت :
من او را پناه دادهام ، ابو جهل گفت : هر كرا تو امان دادى ما نيز امان دادهايم .
مع القصه رسول خداى به مكه در آمده استلام حجر فرمود و طواف كرد و دو ركعت نماز بگزاشت و مطعم بر راحلهء خود سوار شده و ندا در مىداد كه اى قريش من امان دادم محمّد را كس هجاى او نكند و زيان او نخواهد .
پس آن حضرت به خانه خويش آمد و مطعم با مردم خويش در حفظ و حراست آن حضرت قيام مىنمود . و روز ديگر رسول خداى مطعم را فرمود عهد خويشتن را برگير كه نمىخواهم يك شب افزون در پناه مشركى بوده باشم . و مطعم عهد خويش را برگرفت .