نشويد .
هم اين سخن در گوش آن قوم اثرى نداشت و سفهاى خويش را بر انگيختند تا آن حضرت را رنجه كنند و ايشان همى فرياد كردند كه : اى ساحر كذّاب ، از بهر آن بدين جا شدى كه سادهدلان ما را بفريبى و در ميان ما فتنهانگيزى ، و از هر سوى سنگ بدان حضرت پرانيدند چندانكه پاهاى مباركش مجروح گشت و خون بدويد و زيد بن حارثه خويشتن را سپر حادثه مىنمود و هم سنگى بر سر او آمد و بشكست . پس رسول خداى از آنجا بيرون شده آهنگ مكّه فرمود و توقف آن حضرت در طايف ده ( 10 ) روز و به روايتى پنجاه ( 50 ) روز بود .
بالجمله از طايف بيرون شده در سر راه به باغى رسيد و بدانجا در آمده در سايهء درخت رز بنشست و خداوند « 1 » اين باغ عتبه و شيبه پسران ربيعه بودند . بالجمله آن حضرت چون خاطرى رنجيده و دلى اندوهناك داشت دستها بر افراشت و گفت :
اللّهم انّى اشكو اليك ضعف قوّتى و قلّة حيلتى و هوانى على النّاس ، يا أرحم الرّاحمين ، انت ربّ المستضعفين و انت ربّى الى من تكلنى الى بعيد يتجهّمنى ام الى عدوّ ملّكته امرى ؟ ان لم يكن بك علىّ غضب فلا ابالى و لكنّ عافيتك هى اوسع لى اعوذ بنور وجهك الّذى اشرقت له الظّلمات و صلح عليه امر الدّنيا و الآخرة من ان تنزل بى غضبك او يحلّ علىّ سخطك لك العتبى حتّى ترضى و لا حول و لا قوّة الّا بك
و اين كلمات در وقت شدايد از براى مردمان دعائى بزرگ شد و معنى آن چنين باشد . مىفرمايد :
الهى شكايت و ناله مىكنم از ضعف قوّت و قلّت صبر و حيلت خود و ذلّت و خوارى خود را در ساخت عزّت و بارگاه عظمت تو باز مىنمايم كه ارحم الرّاحمين و مددكار هر ضعيف و مسكينى ، پروردگار من توئى ، مرا به كه مىگذارى ؟ به دوستى كه چون مرا بيند روى خود ترش كند يا به دشمنى كه او را بر من نيرو دادهاى ، اگر بلاى تو از غضب نيست از آن باك ندارم ؛ ليكن عاقبت تو واسع تر است ،
هامش
( 1 ) . صاحب