تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 534

مساهمون:

ص٥٣٤
خديجه عرض كرد : آيا اين پاداش خاص از بهر من است يا از براى هر فرزند مرده‌اى ؟ پيغمبر فرمود : خداى كريم تر است از آنكه بنده بستاند ميوهء دل او را و او صبر كند و شكر خداى بگزارد و خدايش عذاب كند . بالجمله خديجه شصت و پنج سال داشت كه از جهان برفت و رسول خداى بعد از وفات ابو طالب و خديجه چندان غمناك بود كه از خانه كمتر بيرون شد ، و از اين روى آن سال را « عام الحزن » نام نهاد .

[ حمايت ابو لهب از پيامبر خداى ]

اما بعد از وفات ابو طالب مشركين عرب بر خصمى آن حضرت بيفزودند و زحمت او را پيشنهاد خاطر كردند ، چنان كه يكى از سفهاى قوم به اغواى آن جماعت روزى مشتى خاك بر سر رسول خداى بريخت و آن حضرت جز صبر چاره ندانست . ابو لهب را كردار آن ديوانه به غضب آورد و نزديك پيغمبر آمده عرض كرد كه : در ابلاغ رسالت خويش استوار باش ، چنان كه در زندگانى ابو طالب بودى ؛ زيرا كه تا من زنده‌ام به لات و عزّى كه نگذارم از اعدا زيان بينى . و از آن پس يك تن از سفهاى قريش كه با آن حضرت سخن به ناسزا كرد ابو لهب بشد و او از رنجه ساخت . پس در ميان مشركين سمر شد « 1 » كه ابو لهب با رسول خداى ايمان آورده ، لا جرم قريش با او گفتند : همانا تو بدين محمّد در رفتى . گفت هرگز دين او را نپذيرم . اما از رعايت صلهء رحم دست بازندارم . و يك چند مدت رسول خداى به پشتوانى ابو لهب مردمان را به خداى دعوت مىنمود و چون اصرار مشركين در اضرار آن حضرت به كمال شد از مكه هجرت گزيد - چنان كه ان شاء اللّه مذكور خواهد شد - .
هامش
( 1 ) . سمر : مشهور