تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 535

مساهمون:

ص٥٣٥

سفر پيغمبر به طايف شش هزار و دويست و چهارده سال بعد از هبوط آدم عليه السّلام بود

رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله از بهر دعوت مردمان از مكّه بيرون شد و نخست به ميان قبيلهء بكرين وائل سفر كرد و آن جماعت را به خداى همىخواندن گرفت و هيچ كس آن حضرت را اجابت نفرمود و كسش جاى نداد ، لا جرم از ميان ايشان بيرون شده به اراضى قوم قحطان فرود شد ، ايشان نخست رسول خداى را جاى دادند ؛ و هم در آخر پشيمان شده سر از اسلام برتافتند ، ناچار آن حضرت هم از آنجا سفر كرده به اتفاق زيد بن حارثه كه ملازم خدمت بود به طايف آمد تا قبيلهء بنى ثقيف را به خداى دعوت فرمايد . و فرمانگذار آن قبيله سه تن برادر بودند ، پسران عمرو بن عمير : يكى عبد ياليل ؛ و آن ديگر مسعود ؛ و سيم را نام حبيب بود . و رسول خداى هر سه تن را به اسلام خواند و طلب نصرت فرمود ، و هر سه تن با آن حضرت سخن به سخره كردند و سر برتافتند . يكى گفت : مگر خداى جز تو كس نيافت كه به سوى خلق رسول كند ؟ ! و آن ديگر گفت : من جامهء كعبه را به روايتى در كعبه را دزديده باشم اگر تو پيغمبر باشى . و آن سيم گفت كه : من با تو سخن نكنم چه اگر پيغمبر باشى از آن بزرگترى كه با من سخن كنى و اگر پيغمبر نيستى مرا چه بايد كه با تو سخن كرد ؟ بالجمله يك يك مردم بنى ثقيف را آن حضرت به خدا دعوت كرد و هيچ كس اجابت ننمود . چون رسول خداى چنان ديد نخواست كه اين خبر در مكّه پراكنده شود و مردمان بر عصيان و طغيان دلير شوند ، لا جرم با آن جماعت فرمود : اكنون كه سر به اسلام در نياورديد از پراكندن اين خبر بپرهيزيد و سبب گمراهى ديگر مردم