تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 532

مساهمون:

ص٥٣٢
مقتول سازد . در اين هنگام رسول خداى حاضر شد و ابو طالب دست او را بگرفت و آن حديث را بازگفت و بنى هاشم حربه‌ها بنمودند و مشركين قريش را دهشتى عظيم در دلها جاى كرد . ابو طالب شعرى چند بدين مضمون گفت : همانا بيم دهم قريش را كه از هر غرور و حيلت فرود شوند ، و كشيدن شمشير از بهر حفظ و حراست محمّد است ، و من قطع رحم نكنم و در نظم كار محمد سخت بكوشم تا دين او به رضاى او جارى شود ، همانا از محمّد پرسش كردم كه به چه مبعوث شدى ؟ گفت : به پيوستن ارحام . و مىگويد : به من ايمان آوريد تا در عذاب نشويد سوگند با خداى كه پسر برادرم راست‌گوست و هرگز دروغ نگفته است . و همچنان حنبلى گويد كه : رسول خداى از پى جنازهء ابو طالب مىرفت و مىگفت : اى عمّ ، پاداش دهد خداى ترا به خير و خوبى . و هم او گويد كه ابن حارث پرسش كرد كه : يا رسول اللّه ، از بهر ابو طالب چه اميد دارى ؟ فرمود : هر چه از پروردگار خود براى خود اميد دارم . و ديگر ابو هلال عسكرى در كتاب اوايل آورده كه : اول نماز كه رسول خداى به جماعت گذاشت ، ابو طالب بر او گذشت و ديد كه آن حضرت با على عليه السّلام نماز مىگزارد ، با فرزند خويش جعفر طيّار فرمود : برو و با پسر عمّت نماز بگزار . و چون جعفر شروع در نماز كرد ، ابو طالب بدين مضمون شعرى گفت كه : اى على و جعفر ، پسر عمّ خود را يارى كنيد و اطاعت و پيروى او را واجب شماريد كه او پيغمبر شماست . مع القصه اين جمله روايت از علماى عامه بود و با اين همه انكار اسلام ابو طالب روا نيست ، معلوم باد كه نگارندهء اين كتاب مبارك را قانون نباشد كه نام راويان و نقله اخبار و اختلاف گفتار ايشان را باز نمايد ، بلكه مختار خويش را بنگارد و اگر نه كار به اطناب رود و خاطر خواننده ملول گردد ، اما در اسلام ابو طالب چون در ميان امت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله خلافى بزرگ باشد كاتب حروف را از ذكر نامى چند معذور بايد داشت .
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 532 | لسان الملك سپهر