تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 519

مساهمون:

ص٥١٩
اسماعيل و حلّهء ابراهيم و نعل شعيب عليهم السّلام بر تن خويش راست كرد و اين جمله از پيغمبرى به پيغمبرى برسيد تا به ابو طالب وديعت گشت و خداى ميراث انبيا را همى محفوظ مىداشت .

[ گفتگوى حبيب بن مالك با ابو طالب ]

بالجمله ابو طالب جامه در بر كرد و با بزرگان بنى هاشم و بنى مطّلب روانه ابطح شد و صفها همه از بهر ايشان بشكافتند تا به نزديك حبيب آمدند و بر او سلام دادند و جواب بستدند و در پيش روى حبيب بنشستند . و مردمان چشمها بر بنى هاشم داشتند تا بدانند چه خواهد شد ، نخستين حبيب آغاز سخن كرد و گفت : اى ابو طالب در فضل و شرافت شما هيچ كس از عرب را سخن نيست جز اينكه اكنون مردم بطحا و بزرگان صفا شكايت از غلامى مىنمايند كه در ميان شما نشو و نما دارد و گمان مىكند كه پيغمبر است و هيچ پيغمبر نبايد جز اينكه او را معجزه‌اى روشن و دليلى بيّن بود ، و هم اكنون نيكوست كه اين غلام از آن پيش كه خود را به نبوّت بستاند حجّت خويش را آشكار كند تا مردمان بنگرند و به دو ايمان آرند ؛ و اگر او را آيتى نباشد از آنچه خواهد ردّ و منع فرمايند و شما خود آگاهيد كه اين جز با آيتى بزرگ بر اولاد ابراهيم راست نيايد . همانا شرف و مكانت شما در ميان قريش شما را از سفك دماء محفوظ داشته ، و الّا خود مىدانيد كه اگر مردى در ميان عرب باديد آيد و خدايان شما را دشنام گويد و شما را از عبادت اصنام بازدارد ، قتل او را واجب داريد . ابو طالب گفت : اين مرد بىحجّتى سخن نكند ، بلكه با اين جماعت گويد : من رسول خدايم به شرط معجزهء روشن و حجّت مبرهن و شما را به پروردگار عباد و خالق سياه و سفيد و روز و شب و شمس و قمر ، مىخوانم براى خير دنيا و عقباى شما .
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 519 | لسان الملك سپهر