نقض عهد كنم ؟ گفت : تو تنها نيستى من نيز با توام ، گفت : ثالثى بايد ، گفت : آن نيز زهير بن ابى ربيعه است . مطعم گفت : چهارمى پيدا كن . آنگاه هشام به نزد ابو البخترى آمد و اين قصه را با او بگفت . ابو البخترى گفت : از بهر اين كار پنجمى بايست . آنگاه هشام به نزد زمعة بن الاسود بن المطّلب بن اسد آمد و او را نيز با اين سخن همداستان كرد . پس شبانگاه هر پنج تن در فراز مكه يكديگر را ديدار كردند و پيمان نهادند كه نقص عهد كنند و آن صحيفه را بدرند . و زهير گفت : من در انجمن قريش نخستين سخن خواهم كرد .
و صبحگاه ديگر كه صناديد قريش در كعبه فراهم شدند زهير بيامد و هفت نوبت طواف كرد آنگاه به ميان مردمان آمد و گفت : اى اهل مكّه ، ما همگان طعام خوريم و جامه پوشيم و زنان به نكاح آريم ، اين كى روا باشد كه بنى هاشم بدين زحمت روزگار برند تا به هلاكت آيند ، قسم به خداى كه از پاى ننشينم تا آن صحيفه قاطعه ظالمه را برندرّم . ابو جهل چون اين كلمات بشنيد گفت : سوگند با خداى كه سخن به كذب كنى و تو نتوانى آن صحيفه دريدن . زمعة بن اسود گفت : اى ابو جهل قسم به خداى كه تو دروغگوئى ، ما از نخست به نگارش اين صحيفه رضا ندادهايم .
ابو البخترى گفت : زمعه راست گويد ، ما راضى بدين كتابت نبوديم . مطعم بن عدىّ گفت : شما هر دو راست مىگوئيد و هر كه جز اين گويد دروغ گويد و ما بيزاريم از آن و از آن كس كه اين صحيفه نگاشت . ابو جهل گفت : هذا امر قضى بليل تشوّر فيه به غير هذا المكان : يعنى اين امرى است كه در شب ساخته شده است .
[ بيرون آمدن بنى هاشم از محاصره ]
و از اينجا در ميان قريش سخن به دراز كشيد و هر كس چيزى گفت . در اين هنگام ابو طالب با جمعى از مردم خود از شعب بيرون شده به كعبه اندر آمده و در انجمن قريش بنشست ، ابو جهل گمان داشت كه او از زحمت و رنجى كه در شعب برده صبرش اندك گشته و اكنون از بهر آن آمده كه محمّد را تسليم كند و ايشان او را به قتل آرند و حكم صحيفه را برگيرند ، اما ابو طالب سخن آغاز كرد و گفت : اى مردمان سخنى گويم كه جز بر خير شما نيست ، برادرزادهام محمّد صلّى اللّه عليه و آله مرا خبر داده كه