خداى ارضه « 1 » را بدان صحيفه بر گماشت تا رقوم جور و ظلم و قطيعت را بخورد و نام خداى را به جاى گذاشت ، اكنون آن صحيفه را حاضر كنيد اگر او سخن به صدق كرده است شما را با او چه جاى سخن است ، از كيد و كينه او دست بازداريد و اگر دروغ گويد ، هم اكنون او را تسليم كنم تا مقتول سازيد .
مردمان گفتند : نيكو سخنى است .
پس برفتند و آن صحيفه را از امّ جلاس بگرفتند و بياوردند و چون بر گشودند تمام را ارضه بخورده بود جز لفظ باسمك اللّهمّ كه در جاهليت بر سر نامهها مىنگاشتهاند چنان كه از پيش گفته شد .
بالجمله مردمان چون اين بديدند شرمسار شدند و سرها به زير افكندند جز ابو جهل و چند تن كه همچنان كار سخت داشت و مىگفت : نقض عهد نخواهيم كرد . ابو طالب در ميان استار كعبه آمد و گفت : اللّهمّ انصرنا على من ظلمنا و قطع ارحامنا و استحل ما يحرم عليه منّا .
مع القصه از ميانه ، مطعم بن عدىّ دست يازيد و آن صحيفه را بدريد و گفت : ما بيزاريم از اين صحيفه قاطعه ظالمه ، ابو طالب با مردم خود به شعب مراجعت فرمود و روز ديگر بامداد آن پنج تن به اتفاق جمعى ديگر از قريش به شعب رفتند و بنى عبد المطّلب را به مكه آورده به خانههاى خود جاى دادند ، و از اول محرم سال هفتم بعثت كه آن جماعت به شعب رفته بودند تا اين قوت سه سال تمام بود ؛ و ابو طالب اين شعرها در تمجيد آن پنج تن فرمايد كه در خرق صحيفه اقدام نمودند :
الا هل أتى بحريّنا صنع ربّنا * على نائيهم و اللّه بالنّاس أرود
فيخبرهم انّ الصّحيفة مزّقت * و أن كلّ ما لم يرضه اللّه مفسد
جزى اللّه رهطا بالحجون تبايعوا * على ملاء يهدى لحزم و يرشد
قعودا لدى خطم الحجون كأنّهم * مقاولة بل هم اعزّ و امجد
اعان عليها كلّ صقر كانّه * اذا ما مشى فى رفرف الدّرع أحرد
جرىّ على جلّ الخطوب كأنّه * شهاب بكفّى قابس يتوقّد
قضوا ما قضوا فى ليلهم ثمّ أصبحوا * على مهل و سائر النّاس رقّد
هم رجعوا سهل بن بيضاء راضيا * و سرّ ابو بكر بها و محمّد
هامش
( 1 ) . ارضه : موريانه