تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 507

مساهمون:

ص٥٠٧
حراست رسول خداى پرداخت و از دو سوى آن درّه را ديده‌بان بازداشت و فرزند خود على عليه السّلام را بسيار شب به جاى پيغمبر خفتن فرمود ، و فرزند را برخى « 1 » راه او مىداشت ، و حمزه عليه السّلام همه شب با شمشير در گرد پيغمبر مىگشت . چون كفار قريش اين بديدند و دانستند بدان حضرت دست نيابند ، چهل ( 40 ) تن از بزرگان ايشان در دار النّدوه مجتمع شدند و پيمان نهادند كه با فرزندان عبد المطّلب و اولاد هاشم ديگر به رفق و مدارا نباشد و زن بديشان ندهند و زن از ايشان نگيرند و بديشان چيزى نفروشند و از ايشان چيزى نخرند ، و هرگز از اين راى بر نگردند ، و با آن جماعت كار به صلح نكنند ؛ و مگر وقتى كه پيغمبر را به دست ايشان دهند تا به قتل آرند . و اين عهد را استوار كردند و بر صحيفه‌اى نگار نموده جملگى خاتم بر نهادند و آن را به امّ الجلاس [ دختر مخربة بن حنظله ] خالهء ابو جهل سپردند تا نيكو بدارد ، و كاتب اين صحيفه منصور بن عكرمة بن عامر بن هاشم بن عبد مناف بن عبد الدّار بن قصىّ ، و به روايتى نضر بن حارث يا طلحة بن ابى طلحه عبدانى بود كه رسول خداى بر وى نفرين فرستاد و انگشتانش شل گشت . بالجمله چون خبر به ابو طالب رسيد كه قريش چنين كردند و پاس حشمت او نداشتند ، اين شعر بگفت :
ألا أبلغا عنّى على ذات بيننا * لؤيّا و خصّا من لؤىّ بنى كعب
أ لم تعلموا انّا وجدنا محمّدا * نبيّا كموسى خطّ فى اوّل الكتب
و أنّ عليه فى العباد محبّة * و لا خير ممّن خصّه اللّه بالحبّ
و انّ الّذى رقّشتم « 2 » فى كتابكم * لكم كاين نحسا كراغية السّقب
[ افيقوا ] قبل أن يحفر الزّبا « 3 » * و يصبح من لم يجن ذنبا الذّنب
و لا تتبعوا امر الوشاة و تقطعوا * او اصرنا بعد المودّة و القرب
فتتحلبوا حربا عوانا و ربّما * أمر على من ذاقه حلب « 4 » الحرب
فلسنا و ربّ البيت نسلم احمدا * لعزّاء من عضّ الزّمان و لا كرب
هامش
( 1 ) . برخى : فدا ، قربانى . ( 2 ) . سيرت رسول اللّه : و انّ الّذى لصقتم فى كتابكم . ( 3 ) . الزّبا : جمع زبيه ، دهر . ( 4 ) . حلب : دوشيدن .