بلكه پاى بر سر كونين نهاده همه اراده حق كنند نيست بر تو از حساب اعمال اين چنين مردم چيزى ، و نيست از حساب تو بر ايشان چيزى كه ايشان را برانى .
همانا در اين سخن هم خداى مكانت پيغمبر و بزرگوارى آن حضرت را باز نمايد و فرمايد : اين درويشان كه از خويشتن رستهاند و با خداى پيوسته هم اشعه انوار تو و فروغ ديدار تواند ، لا جرم چنان كه حساب تو با تو نيست بلكه با من است ، هم حساب ايشان كه اجزاى تو و اعضاى تواند با من خواهد بود ، و همچنانكه اگر حساب خويشتن را با خود دانى از جمله ظالمان باشى . حساب اين درويشان را كه فانى در تواند و در شمار اجزا و اعضاى تواند اگر با خود دانى ، هم از ظالمان خواهى بود .
و همچنان خداى فرمايد
وَ كَذلِكَ فَتَنَّا بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لِيَقُولُوا أَ هؤُلاءِ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنْ بَيْنِنا أَ لَيْسَ اللَّهُ بِأَعْلَمَ بِالشَّاكِرِينَ
« 1 » يعنى : همچنانكه پيش از تو آزمودهايم فقرا را با اغنيا ، همچنان آزموديم بعضى از اشراف را به بعضى از ضعفا در امور دين و مقدم ساختيم اين ضعيفان را بر بزرگان عرب در سبقت به ايمان تا گويند : اين مردماند كه خداى به ايمان و هدايت منّت نهاد بر ايشان از ميان ما ، آنگاه مىفرمايد : آيا نيست خداى داناتر به شاكران نعمت اسلام ؟
پس مكانت قدر مسلمانان و آن درويشان كه ايمان به خداى و رسول او داشتند بر كافران معلوم شد و بر خصومت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله بيفزودند تا آن حضرت به شعب ابو طالب در آمد - چنان كه در جاى خود مذكور خواهد شد - ان شاء اللّه .
هامش
( 1 ) . الانعام ، 53 : بدين گونه آنها را به يكديگر آزموديم تا بگويند : اينها هستند كه خدا از ميان ما به آنها نعمت داد . آيا خدا شكر كنندگان را بهتر نمىشناسد .