تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 501

مساهمون:

ص٥٠١

[ حكايت اصحاب صفّه ]

و ديگر چنان افتاد كه روزى رسول خداى در مسجد الحرام جاى داشت و گروهى از مستضعفين اصحاب مانند خبّاب و عمّار و ابو فكيهه و صهيب و جماعتى از اشباه ايشان در نزد آن حضرت نشسته بودند و ايشان مردمانى مسكين و تهى دست بودند و سامانى لايق و عشيرتى در خور نداشتند ، كفّار قريش بعضى با بعضى همىگفتند : آيا اين جماعت‌اند اصحاب محمّد كه خداى از ميان ما هدايت كرده است ؟ ! و همى سخن به سخره كردند و از روى تكبّر و تنمّر بدان جماعت نگريستند . آنگاه با رسول خداى عرض كردند كه : پيوسته در انجمن تو درويشان و فقيران و غلامان جاى دارند و ما از آن بزرگتريم كه با امثال اين مردمان زيستن كنيم و در حلقهء ايشان در آئيم كه از براى ما عيبى بزرگ و عارى عظيم است ، اگر خواهى ما در مجلس تو حاضر شويم ، باشد كه امر تو را اطاعت كنيم اين مردمان را از خويشتن دور كن . رسول خداى فرمود : من مؤمنان را نتوانم از خود دور داشت ، گفتند : اگر اين نتواند بود آن هنگام كه ما به نزديك تو آئيم بفرماى تا ايشان بيرون شوند و با ما در يك انجمن جاى نكنند . عمر بن خطّاب عرض كرد كه : يا رسول اللّه اين زيانى نباشد تا ببينم بزرگان قريش كار بر چگونه كنند . پس آن جماعت بدين سخن صحيفه خواستند تا نگاشته آيد و در ميانه وثيقه « 1 » باشد . پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله از بهر آنكه كافران را جاى سخن نماند و مكانت مسلمانان معلوم گردد ، على عليه السلام را طلب فرمود و حكم داد تا چنين نامه نگار كند ، پس خداى اين آيت بفرستاد :
وَ لا تَطْرُدِ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ ما عَلَيْكَ مِنْ حِسابِهِمْ مِنْ شَيْءٍ وَ ما مِنْ حِسابِكَ عَلَيْهِمْ مِنْ شَيْءٍ فَتَطْرُدَهُمْ فَتَكُونَ مِنَ الظَّالِمِينَ
. « 2 » يعنى : بازمدار از مجلس خود اين درويشان را كه بامداد و شبانگاه با ذكر پروردگار خويش باشند و از دنيا و عقبى چشم پوشيده جز خداى نجويند و جز خداى نخواهند ،
هامش
( 1 ) . وثيقه : گرو ( 2 ) . الانعام ، 52 : كسانى را كه صبح و شام پروردگارشان را مىخوانند و خشنودى او را مىخواهند از خود دور مكن ، نه حساب آنها بر عهدهء توست و نه حساب تو بر عهدهء آنها . اگر آنها را طرد كنى از ستمكاران خواهى بود .