صدق است و از خداى رسيده و از اين پيش از كتب متقدّمه اين معنى را دانسته بوديم .
ديگر چون اين آيت بر رسول خداى فرود شد كه :
إِنَّكُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ أَنْتُمْ لَها وارِدُونَ
. « 1 » يعنى : اى مشركان به درستى كه آنچه مىپرستيد از بتان و شما خود آتشانگيز دوزخيد و شما و بتان شما در خواهيد شد به دوزخ .
از مشركان ابن الزّبعرى چون اين سخن بشنيد به نزديك پيغمبر آمد و گفت : اى محمّد قد خصمتك و ربّ الكعبة تو مىگوئى جز خداى هر چه پرستيده مىشود جاى در دوزخ خواهد داشت ، چه مىگوئى در حق عزير كه يهودش پرستيد و عيسى را نصارى پرستش كند و ملائكه را قبيله بنو مدلج عبادت كنند آيا ايشان در جهنم خواهند بود ؟ پس خداى اين آيت بفرستاد :
إِنَّ الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنى أُولئِكَ عَنْها مُبْعَدُونَ
« 2 » يعنى : ايشان به سابقهء عنايت مخصوصند و به جنّت بشارت يافتهاند و از آنان نيستند كه به دوزخ درروند .
[ عزيمت عمر براى كشتن رسول خداى ]
اما از آن سوى ابو جهل چون اين آيت بشنيد در ميان قريش بانگ برداشت كه :
اى مردمان محمّد خصومت خويشتن آشكار كرده و خدايان ما را دشنام گويد و ما را ديوانه خواند ، اگر كسى او را به قتل رساند صد ( 100 ) شتر سرخ موى و هزار ( 1000 ) اوقيه زر به دو دهم . عمر بن خطّاب حاضر بود گفت : يا ابا الحكم اگر راستگوئى من اين خدمت به پاى برم . ابو جهل گفت : به لات و عزّى كه راست گويم ، و عمر را به اندرون كعبه برده و هبل را كه اعظم اصنام بود بر اين سخن گواه گرفت .
پس عمر تير و كمان برداشت و شمشير حمايل كرد و به عزم قتل رسول خداى راه برگرفت و در راه با نعيم بن عبد اللّه النّحّام بازخورد و او نيز از بنى عدىّ بود كه اسلام خود را از عمر پوشيده مىداشت .
هامش
( 1 ) . الانبياء ، 98 : شما و آنچه غير خدا مىپرستيد آتش افروزان جهنّم هستيد و همگى در آن وارد خواهيد شد .
( 2 ) . الانبياء ، 101 : آنان كه وعدهء نيكوى ما بر آنها سبقت يافته باشد از آن دور خواهد بود .