تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 483

مساهمون:

ص٤٨٣
على عمّ خويشتن را يارى كن و امير المؤمنين نيزهء حمزه كه بدان در دنيا جهاد مىكرده است به دست او دهد و حمزه بدان نيزه ديوارهاى آتشين را پانصدساله راه از پيش دوستان خويش دور كند و ايشان را از صراط بگذراند و در بهشت جاى دهد . ديگرباره روى با أبو جهل كرد و فرمود : تو را از آنچه دوش خورده‌اى و ذخيره نهادى خبر دهم تا به كيفر اين لجاج فضيحت شوى ، پس اگر ايمان آورى در آن فضيحت شناعتى نبود و اگر نه رسوائى اين جهان و خسران آن جهان خواهى يافت . همانا تو دوش مرغى كباب كرده پيش نهادى و چون لقمهء نخستين بگرفتى برادر تو ابو البخترى برسيد و اجازت خواست تا درآيد ، پس تو بخل كردى كه از آن مرغ برادر را بخورانى و در زير دامن بنهفتى و ابو البخترى را درآوردى و از پس آنكه او بيرون شد . سينهء مرغ را بخوردى و باقى را ذخيره نهادى ، آنگاه از خويشتن تو را سيصد ( 300 ) دينار بود و از مردمان از يك تن صد ( 100 ) دينار و از ديگر دويست ( 200 ) و از ديگر پانصد ( 500 ) و از ديگر هفتصد ( 700 ) و از ديگرى هزار ( 1000 ) به نزديك تو امانت بود ، تو انديشيدى كه در مال مردان خيانت كنى و آن زرها را دفينه نهادى . أبو جهل گفت : اين جمله را به كذب گوئى من مرغ نخورده‌ام و از مردمان زرى كه نزد من بود دزد بربود . رسول خداى فرمود : من از خويشتن اين نگويم ، بلكه جبرئيل از خداى گويد و بفرمود : تا جبرئيل آنچه از مرغ به جاى بود حاضر ساخت ، آنگاه گفت : اى أبو جهل آيا اين مرغ را مىشناسى ؟ گفت : من ندانم و مرغ نيم‌خورده بسيار بود ، پيغمبر فرمود : اى مرغ أبو جهل مرا به كذب نسبت كند تو گواهى ده ، آن مرغ به سخن آمد و گفت : اى محمد توئى رسول خداى و ابو جهل دشمن خداست و دانسته با خداى خصمى كند ، من نيم‌خوردهء اويم و بر او لعنت باد ، و بخل او را با برادر بگفت . پيغمبر فرمود : اى أبو جهل ، بس نيست ترا بدانچه معاينه رفت ، اكنون با خداى ايمان بياور . أبو جهل گفت : گمان من آن است كه چيزى چند به خيال مردمان افكنى و اين جمله را اصلى نباشد . پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : آيا هيچ جدائى توانى جست ميان آنچه از اين مرغ شنوى تا
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 483 | لسان الملك سپهر